وبلاگ مسجد امام حسین(ع) روستای كیاگهان و دادقانسرا از توابع بخش کومله شهرستان لنگرود
مسجد امام حسین (ع) كیاگهان و دادقانسرا در هفته دولت سال 94 با حضور فرماندار و آقای مهندس لاهوتی نماینده محترم شورای اسلامی و حمع
درباره وبلاگ


با اینكه پروانه ساخت مسجد در سال 1388 اخذ شده بود ولی بدلیل عدم تمكن مالی اهالی روستا و عدم كمك متصدیان امر موفق به ساخت مسجد نشدیم. اما با كوشش و تلاش و برنامه ریزی و همت والای هیات امناء مسجد و همیاران پر تلاش، مسجد در كمتر از یكسال ساخته شد و مورد بهره برداری موقت قرار گرفت. در حال حاضر برای تكمیل آن (ایزوم گام نمودن و سنگ نمای بیرونی و تامین فرش سجاده ای طبقه دوم، سفید كاری) نیاز مبرم به كمك مالی شما عزیزان داریم.لازم بذكر است تاسیس این مسجد در سال 1273 بوده است. از سال 93 تاكنون(فروردین 95) 19 میلیون تومان در 5 مرحله ازطرف اداره اوقاف و خیریه و تبلیغات اسلامی شهرستان لنگرود و استان كمك مالی شده اشت.
برای تكمیل مسجد منتظر كمك مالی شما هستیم.
شماره حساب جاری نزد بانك سپه املش :142800112005
شماره 16 رقمی عابر بانك سپه :5892101095178055
هر دو شماره حساب بنام مسجد امام حسین(ع) کیاگهان و دادقانسرا می باشد.

مدیر وبلاگ : مدیر وبلاگ مهندس نعمت پیكران مانا
مطالب اخیر
نظرسنجی
نظر شما درباره ی برگزاری جشن میلاد امام زمان عج چیست؟







الف ـ قصه ابراهیم علیه السلام در قرآن

داستان زندگی حضرت ابراهیم علیه السلام در قرآن نسبتا مفصل و دارای ابعاد مختلف است. قرآن بر اساس شیوه خاص خود، در موارد متعددی گوشه هایی از داستان آن حضرت را مطرح کرده است.

ابراهیم علیه السلام قهرمان توحید

حقیقتا او شایسته عنوان قهرمان توحید است؛ زیرا مجموع قصه آن حضرت در قرآن بیانگر این است که وی تلاش خالصانه و بی امان و طاقت فرسایی برای حاکم کردن توحید ـ مهم ترین اصل در ادیان توحیدی ـ در زندگی بشر داشته است. تلاش ابراهیم خلیل علیه السلام برای حاکمیت توحید در سرتاسر زندگی انسان و مبارزه اش با بت پرستی و بت پرستان ـ از نزدیک ترین فرد به خود گرفته تا عموم مردم و پادشاهان و گردن کشان زمان خود ـ اصلی ترین بخش از قصه آن حضرت در قرآن است.

درباره عظمت این شخص و اهمیت کار او چیزی بالاتر از آنچه قرآن گفته است ـ که بخشی از آن تحت عنوان ابراهیم علیه السلام در قرآن ذکر شد ـ نمی توان گفت.

ب ـ قصه ابراهیم علیه السلام در تورات

داستان زندگی ابراهیم خلیل علیه السلام در تورات موجود هم، مفصل در فصل 11 ـ 25 از سفر پیدایش بیان شده است. اما چقدر فرق است میان ابراهیمِ تورات و ابراهیمِ قرآن.

از مجموع قصه ابراهیم علیه السلام در تورات چنین استفاده می شود که او مردی ثروتمند ـ و شاید ثروتمندترین فرد زمان خود(20) ـ اهل دنیا بود و تمام همّ و غم او این بود که بتواند از خدا به نفع خود و نسلش عهد و امتیاز بگیرد و نیز مذبحی بسازد و برای خدا قربانی سوختنی تقدیم نماید!

این در حالی است که تورات کنونی چیزی از پیامبری و تلاش ابراهیم خلیل علیه السلام برای حاکم کردن توحید در زندگی بشر و مبارزه اش با بت پرستی و خلوص و بندگی وی در برابر خداوند و دیگر فضایل و مناقب ایشان مطرح نکرده است.

درهر حال قصه ابراهیم خلیل علیه السلام در قرآن و تورات موجود مفصل و دارای ابعاد مختلف است، اما در این نوشته سعی خواهد شد که بخش های عمده آن تحت عناوین ذیل مورد بررسی و مقایسه قرار گیرد:

* پدر ابراهیم تارح یا آزر؟

در تورات موجود اسم پدر ابراهیم علیه السلام «تارح»(21) و در قرآن «آزر» به عنوان «اب» (پدر) ابراهیم علیه السلام مطرح شده است.(22)

به همین دلیل برخی از معاندین، بر قرآن اشکال گرفته و گفته اند نام پدر ابراهیم علیه السلام آزر نیست و آن چه قرآن در این زمینه ذکر کرده، اشتباه و نادرست است.(23)

برای جواب این اشکال مفسران و علمای اسلام مطالبی را مطرح کرده اند؛ از جمله «فخر رازی» و «بیضاوی»(24) و مفسران شیعه اصل این مطلب را که پدر ابراهیم علیه السلام «آزر» باشد، قبول ندارند؛ زیرا طبق صریح برخی آیات قرآن، آزر بت پرست است.(25)

در حالی که بر اساس اصل مسلّم کلامی، در نزد «شیعه امامیه»، پدران انبیا نباید به شرک آلوده باشند، و حتی اتّصاف پدران انبیا به صفاتی که موجب پستی و دنائت است هم جایز نیست.(26) علاوه بر دلایل عقلی (که در علم کلام ذکر شده) دلایل نقلی هم داریم که مشرک بودن پدران انبیا (و در بحث ما خصوص شرک پدر ابراهیم خلیل علیه السلام ) را نفی می کند:

از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که فرمود: «نقلنی اللّه فی اصلاب الطاهرین إلی أرحام المطهّرات لم یدّنسنی بدنس الجاهلیّة»(27) «خداوند مرا از اصلاب مردان پاک به رحم های زن های پاک منتقل کرده و هرگز به آلودگی های جاهلیت (از قبیل شرک و بت پرستی) آلوده ام نساخت.»

از این که پیامبر گرامی اسلام ـ که خود از نسل ابراهیم علیه السلام است ـ فرموده خداوند او را از اصلاب مردان پاک انتقال داده و هرگز او را به شرک و بت پرستی آلوده نکرده است، استفاده می شود که در میان پدران آن حضرت (پدر ابراهیم علیه السلام از اجداد پیامبر اسلام است) کسی کافر و مشرک نبوده است؛ چرا که همه آن ها را به طهارت وصف کرده و قرآن مشرکان و بت پرستان را پلید و نجس می داند: إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ .(28)

علاوه بر این در تفسیر این آیه: وَ تَقَلُّبَکَ فِی السّاجِدِینَ .(29) «و (نیز) حرکت تو را در میان سجده کنندگان (می بیند)» روایاتی از طریق اهل سنت و شیعه رسیده که این مطلب (مشرک نبودن پدر ابراهیم خلیل) را تأیید می کند:

از پیامبر مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده که در تفسیر و تأویل آیه فوق فرمود:

«لم أزل أنقل من أصلاب الطاهرین إلی أرحام الطاهرات»(30) «همواره از اصلاب مردان پاک به ارحام زن های پاک منتقل می شدم.»

قریب به این مضمون رویات متعددی نقل شده است.(31)

بنابراین، «آزر» نمی تواند پدر ابراهیم علیه السلام باشد. اما این که در قرآن آزر به عنوان «اب» (پدر) ابراهیم مطرح شده: «وَ اِذْ قالَ إِبْراهِیمَ لاِءَبِیهِ آزَر» باید گفت که «اب» اعم است از «والد» چرا که «والده والده» کسی است که انسان از او متولد می گردد (یعنی به پدر و مادر حقیقی والده والده گفته می شود)، اما «اب» به پدر، مربی و معلم، جدّ مادری و عمو هم اطلاق می شود،(32) و تنها اختصاص به پدر (پدر حقیقی) ندارد.

در قرآن هم از «عمو» تعبیر به «اب» شده است، آن جا که فرزندان یعقوب علیه السلام در جواب پرسش او که «بعد از من چه چیزی را پرستش می کنید؟» گفتند:

نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً .(33)

«خدای تو و خدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق که خدای یگانه است را می پرستیم.»

در این آیه «اسماعیل» به عنوان پدر (ابِ) یعقوب علیه السلام مطرح شده، درحالی که اسماعیل عموی یعقوب است. بنابراین، ممکن است آزر عمو و یا جدّ مادری ابراهیم خلیل علیه السلام بوده باشد نه پدر حقیقی او.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که در مورد عمویش عباس که در جنگ بدر اسیر شده بود چنین فرمود: «ردَّوا علیّ أبی»(34)؛ «پدرم را به من برگردانید».

بنابراین اطلاق «اب» بر عمو، در لغت و در استعمالات عرفی، یک امر شایع و رایج بوده است.

مرحوم علامه طباطبایی در یک تحقیق ارزشمند، از آیات قرآن استفاده کرده که آزر پدر حقیقی ابراهیم علیه السلام نبوده است. وی می گوید: تا مدتی که ابراهیم علیه السلام در اور کلدانیان بود، برای پدرش چنین دعا و استغفار می کند:

وَ اغْفِرْ لاِءَبِی إِنَّهُ کانَ مِنَ الضّالِّینَ ؛(35)

«و پدرم را بیامرز که او از گمراهان بود».

اما بعد از این که برایش روشن شد که او دشمن خداست از او تبرّی جست:

وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لاِءَبِیهِ إِلاّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیّاهُ فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ ؛(36)

«و استغفار ابراهیم برای پدرش فقط به خاطر وعده ای بود که به او داده بود؛ اما هنگامی که برایش روشن شد که وی دشمن خداست از او بیزاری جست.»

پس از این وقتی که ابراهیم علیه السلام به فلسطین مهاجرت کرد و اسماعیل علیه السلام متولد شد و او را در مکه اسکان داد و کعبه را بنا نهاد و شهر مکه آباد شد عرض می کند:

رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً ؛

«پروردگارا! این شهر را شهر امن قرار ده...»

و دعایش را ادامه می دهد تا این که می گوید:

رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ ؛(37) «پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز که حساب بر پا می شود بیامرز.»

بنابراین، آیات قرآن تصریح دارد که ابراهیم علیه السلام برای پدرش دعا و استغفار کرد و بعد از آن که برایش روشن شد که او دشمن خداست، از او تبرّی جست دوباره در اواخر عمرش برای پدرش دعا و استغفار می کند در حالی که وجهی ندارد، ابراهیم علیه السلام برای پدری که به خاطر شرکش از او تبری جست، دوباره در پایان عمر برایش استغفار نماید.

از قراین بسیار مهم بر این مدعا، این است که ابراهیم خلیل علیه السلام در دعای اخیرش می گوید: «والدَیَّ» یعنی از پدر تعبیر به «والد» می کند و والد تنها به پدر حقیقی اطلاق می گردد! اما در دعای اولش می گوید: وَ اغْفِرْ لاِءَبِی یعنی از پدر تعبیر به «اب» نموده و اب تنها به پدر حقیقی گفته نمی شود، بلکه علاوه بر آن به جد، عمو، مربی و معلم هم اب گفته می شود.

پس به طور قاطع می توان گفت آزر پدر ابراهیم علیه السلام نیست(38) و این که آن حضرت آزر را به عنوان پدر خطاب کرده یا از این جهت است که وی، عمو یا جدّ مادری ایشان بوده و یا این که چون سرپرستی و اداره امور او را در زمان طفولیتش بر عهده داشته است.

برخی گفته اند: در اصطلاح کتاب مقدس واژه «پدر» به پیشکار اطلاق شده است.(39) پیشکار حضرت ابراهیم علیه السلام فردی به نام «الیعازر» (اِلیعاذار) دِمشقی بوده(40) و الیعازر در عربی «آزر» شده است.(41)

اما لحن آیات قرآن در این خصوص نشان می دهد که طرف ابراهیم خلیل (آزر) شخصی در حد برده و پیشکار نبوده؛ زیرا از لحن آیات قرآن برمی آید که آن شخص یک نوع سلطه ای بر ابراهیم علیه السلام داشته است.

* فعالیت های ابراهیم علیه السلام در زادگاه خویش

در تورات موجود، داستان آن حضرت در هجرت ایشان از اورِکلدانیان به سرزمین فلسطین شروع می شود.

اما قرآن می گوید ابراهیم علیه السلام در مدت اقامتش در اور، مبارزات سرسختانه ای با بت پرستی و بت پرستان داشته و تمام تلاش او در این مدت این بود که توحید و اخلاق و شریعت الهی بر زندگی و روح و جان مردم حاکم گردد.

بخش عمده قصه ابراهیم علیه السلام در قرآن اختصاص دارد به مبارزات وی با بت پرستان و بت پرستی و دعوت به خدای یگانه و دین الهی و موانعی که مخالفان بر سر راه وی ایجاد می کردند.

طبق آیات قرآن آن حضرت در مدت اقامت خود در اور کلدانیان با افراد و گروه های مختلف وارد گفتگو و احتجاج شده و در این احتجاج ها و مناظره ها با منطق قوی و برهان روشن و اخلاق نیکو، افراد و گروه ها را به یکتاپرستی و ترک بت پرستی دعوت می کرد تا این که سرانجام بت پرستان بی منطق به هدف نابودیِ وی، او را در آتش عظیمی که ایجاد کرده بودند افکندند، اما به لطف خدا و به نحو اعجازآمیز، وی از این حادثه جان سالم به در برد و پس از این حادثه به فلسطین مهاجرت نمود. در این جا ترجمه آیاتی که متضمن این احتجاج ها و مناظره ها و حادثه به آتش افکندن ابراهیم خلیل علیه السلام است را می آوریم و قبل از آن، مقدمه ای را ذکر می کنیم و آن عبارت از این است که: از روایات اسلامی استفاده می شود که ابراهیم علیه السلام از اوان طفولیت تا وقتی که به حد تمیز رسیده، در نهانگاهی دور از جامعه خود می زیسته است. پس از آن که به حد تمیز رسید، از نهانگاه خود به سوی جامعه اش بیرون آمد و به آزر (عمو یا جد مادری ابراهیم خلیل) پیوسته و دیده که او و مردم آن محیط همه بت می پرستند، اما ابراهیم علیه السلام چون دارای فطرتی پاک بود و خداوند هم با ارائه ملکوت تأییدش نمود و کارش را به جایی رسانده بود که تمامی اقوال و افعالش موافق حق شده بود، بت پرستی را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساکت بماند.(42)

مبارزه با بت پرستی

الف ـ احتجاج های ابراهیم علیه السلام با آزر

خداوند متعال ماجرای احتجاج ابراهیم علیه السلام با آزر را به عنوان یک خاطره ای که شایسته یادآوری است، ذکر می کند و آن حضرت را از این جهت که به خاطر حق و حقیقت از نزدیک ترین فرد خود کناره گیری کرده، به عنوان یک الگو و اسوه معرفی کرده است:

«در این کتاب ابراهیم را یاد کن که او بسیار راستگو و پیامبر(خدا) بود. هنگامی که به پدرش (آزر) گفت: ای پدر، چرا چیزی را می پرستی که نه می شنود و نه می بیند و نه هیچ مشکلی را از تو حل می کند؟!

ای پدر دانشی برای من آمده که برای تو نیامده است، بنابراین، از من پیروی کن تا تو را به راه راست هدایت کنم.

ای پدر شیطان را پرستش مکن که شیطان نسبت به خداوند رحمان عصیانگر بود.

ای پدر من از این می ترسم که از سوی خداوند رحمان عذابی به تو رسد، در نتیجه از دوستان شیطان باشی!

گفت: ای ابراهیم آیا تو از معبودهای من روی گردانی؟! اگر (از این کار) دست برنداری تو را سنگسار می کنم و برای مدتی طولانی از من دور شو!

(ابراهیم) گفت: سلام بر تو به زودی از پروردگارم برایت تقاضای عفو می کنم، چرا که او همواره نسبت به من مهربان بوده است.

و از شما و آنچه غیر از خدا می خوانید کناره گیری می کنم و پروردگارم را می خوانم و امیدوارم در خواندن پروردگارم بی پاسخ نمانم».(43)

طبق آیات فوق ابراهیم علیه السلام در گفتگو با آزر با منطق و برهان و در عین حال با مهربانی و اخلاق نیک در برابر تهدیدهای برخاسته از بی منطقی وی، با مدارا و سلام و خوشرویی برخورد می کند و نیز آن حضرت در عین رعایت اخلاق انسانی و مهربانی و احترام به آزر، به خاطر شرک و بت پرستی وی، تصمیم می گیرد که رابطه خود را با او قطع ناید؛ چرا که تنها معیار حبّ و بغض ـ در نزد شخصیتی مثل ابراهیم خلیل علیه السلام ـ حق و توحید است و بس.

این گوشه ای از چهره این ابرمرد توحید و بی نظیر در تاریخ زندگانی بشر است که قرآن با بیان اعجازآمیز خود نمایانده است. اما تورات کنونی کاری به این ندارد که او پیامبری بزرگ و دارای منطق قوی و اخلاق نیک و مبارز و شجاع در برابر قدرت های شیطانی بوده بلکه همواره می کوشد او را مردی ثروتمند معرفی کند و این که خدا سرزمین مقدس را به او و نسلش بخشیده و حداکثر این که او برای خدا مذابحی ساخته و قربانی های سوختنی تقدیم درگاه پروردگارش کرده است!

ب ـ گفتگوی ابراهیم علیه السلام با بت پرستان

آن حضرت پس از احتجاج با آزر و ارشاد وی، سراغ مردم بت پرست اور کلدانیان رفته و با همان منطق قوی و اخلاق والای انسانی، با آنان به احتجاج و گفتگو پرداخت. آنان را به یکتاپرستی و ترک بت پرستی دعوت کرد و ناچیز بودن معبودان خیالی را به آن ها نمایاند. اما این بار هم مشرکان بی منطق او را به شکنجه هایی بدتر از سنگسار شدن ـ که آزر بدان تهدیدش کرد ـ از قبیل قتل و سوزاندن تهدیدش کردند. امّا لطف خداوند او را از کید آنان رهایی بخشید:

«ما ابراهیم را فرستادیم هنگامی که به قومش گفت: خدا را پرستش کنید و از (عذاب) او بپرهیزید که این برای شما بهتر است اگر بدانید. شما غیر از خدا فقط بت هایی از (سنگ و چوب) را می پرستید و دروغی به هم می بافید، آن هایی را که غیر از خدا پرستش می کنید مالک هیچ رزقی برای شما نیستند، روزی را تنها نزد خدا بطلبید و او را پرستش کنید و شکر او را به جای آورید که به سوی او بازگشت داده می شوید.

... اما جواب قوم او (ابراهیم) جز این نبود که گفتند: او را بکشید و یا بسوزانید.

ولی خداوند او را از آتش رهایی بخشید...»(44)

ت ـ بت شکنی ابراهیم علیه السلام

در مرحله بعد قرآن، داستان و مرحله مهم تری از زندگی ابراهیم علیه السلام را مطرح می کند. در این مرحله آن حضرت برای از میان بردن بت پرستی و مظاهر آن عملاً اقدام کرده و تمام بت ها ـ به جز بت بزرگ ـ را شکست تا این که آنان به ناچیز بودن آن ها پی ببرند.

بت پرستان علی رغم این که به ناتوانی و ناچیز بودن بت ها اعتراف کردند، اما شرک و بت پرستی در دل و جان آنان ریشه دوانید، لذا برای از بین بردن ابراهیم علیه السلام دست به کار خطرناکی زدند: جهنمی از آتش افروخته اند و آن حضرت را در آتش افکندند.

اما خدای سبحان آتش را بر او خنک گردانید و او را سالم از درون آتش بیرون آورد و بدین ترتیب چاره و تدبیر آنان را بی اثر گردانید:

«ما وسیله رشد ابراهیم را از قبل به او دادیم و از (شایستگی) او آگاه بودیم».

آن هنگام که به پدرش (آزر) و قومش گفت: این مجسمه های بی روح چیست که شما همواره آن ها را پرستش می کنید؟!

گفتند: ما پدران خود را دیدیم که آن ها را پرستش می کنند.

گفت: مسلما هم شما و هم پدرانتان در گمراهی آشکار بوده اید.

گفتند: آیا مطلب حقی برای ما آوردی یا شوخی می کنی؟!

گفت: (کاملاً حق آورده ام) پروردگار شما همان پروردگار آسمان ها و زمین است که آن ها را ایجاد کرده و من بر این امر از گواهانم.

و به خدا سوگند در غیاب شما نقشه ای برای نابودی بت هایتان می کشم.

سرانجام (با استفاده از یک فرصت مناسب) همه آن ها، جز بت بزرگشان را قطعه قطعه کرد؛ شاید سراغ او بیایند. (و او حقایق را بازگو کند).

(هنگامی که منظره بت ها را دیدند) گفتند: هر کسی با خدایان ما چنین کرد قطعا از ستمگران است و (باید کیفر سخت ببیند).

(گروهی) گفتند: شنیدیم نوجوانی از (مخالفت با) بت ها سخن می گفت که او را ابراهیم می گویند.

جمعیت گفتند: او را در برابر دیدگان مردم بیاورید تا گواهی دهند.

(هنگامی که ابراهیم را حاضر کردند) گفتند: تو این کار را با خدایان ما کرده ای، ای ابراهیم؟!

گفت: بلکه این کار را بزرگشان کرده است از آن ها بپرسید اگر سخن می گویند.

آن ها به وجدان خویش بازگشتند و (به خود) گفتند: حقا که شما ستمگرید.

سپس بر سرهایشان واژگونه شدند (و حکم وجدان را به کلی فراموش کردند و گفتند:) تو می دانی این ها سخن نمی گویند.

ابراهیم گفت: آیا جز خدا چیزی را می پرستید که نه کمترین سودی برای شما دارد و نه زیانی به شما می رساند؟!

اُف بر شما و بر آنچه به جز خدا می پرستید! آیا اندیشه نمی کنید؟!

گفتند: او را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید اگر کاری از شما ساخته است.

(سرانجام او را به آتش افکندند ولی ما) گفتیم: ای آتش بر ابراهیم سرد و سالم باش.

آن ها می خواستند ابراهیم را با این نقشه نابود کنند ولی ما آن ها را زیانکارترین مردم قرار دادیم».(45)

ابراهیم علیه السلام همچنین در خلال اقامت خود در «اور» یا «بابل» با گروه های دیگری هم به احتجاج و مناظره پرداخت. این گروه ها عبارت بودند از: ستاره پرستان، ماه پرستان و خورشید پرستان که داستانش در سوره انعام (آیات 75 ـ 78) آمده است.

و نیز ابراهیم علیه السلام در همین مدت با «نمرود» پادشاهی که ادعای ربوبیت داشت ملاقات کرد و با او احتجاج نمود و با منطق قوی خود وی را مبهوت و ناکام ساخت. داستان این بخش از زندگی ابراهیم علیه السلام در سوره بقره، آیه 258 ذکر شده است. ولی در واقع تورات موجود چیزی راجع به مبارزه ابراهیم با بت پرستی و بت شکنی آن حضرت ذکر نکرده است.

* هجرت ابراهیم علیه السلام از اور کلدانیان به کنعان

قرآن و تورات موجود در این جهت اتفاق دارند که ابراهیم خلیل پس از مدتی اقامت در زادگاه خویش (اور کلدانیان ـ عراق ـ) از آنجا به سرزمین مقدس (کنعان ـ فلسطین ـ) هجرت کرد.

اما شیوه و نوع پرداختن قرآن و تورات به این بخش از زندگی ابراهیم علیه السلام کاملاً متفاوت است. قرآن به جزئیات زندگی پیامبران، که در هدایت، تربیت و عبرت آموزی انسان دخلی ندارد نمی پردازد. مسایلی از قبیل بیان سلسله نسب پیامبران، تاریخ تولد و وفات، ازدواج ،تعداد و نام فرزندان و نوع شغل و حرفه آن ها و... در قرآن یا اصلاً مطرح نشده و یا به صورت اشاره و با جهت گیری و هدف خاصی مطرح گردیده است.

اما تورات موجود بخش های مهمی از قصه پیامبران را به ذکر همین گونه مسائل اختصاص می دهد.

مثلاً: ابراهیم فرزند تارح، فرزند ناحور، فرزند سُروح، فرزند رَعُو، فرزند فالج، فرزند عابر، فرزند شالح، فرزند اَرْفَکْشاد، فرزند سام، فرزند نوح و سلسله نسب از نوح علیه السلام تا حضرت آدم در قصه نوح علیه السلام ذکر شده است. و دو برادر داشت و... .(46)

* جدایی ابراهیم و لوط علیهماالسلام

بر اساس آنچه که در تورات کنونی آمده است «لوط» علیه السلام برادر زاده حضرت ابراهیم علیه السلام است. پدر ایشان «هاران» با داشتن یک فرزند (لوط) از دنیا رفت و لذا جناب لوط علیه السلام همواره، همراه و همسفر ابراهیم علیه السلام بوده؛ از «اور» تا کنعان و از کنعان تا سرزمین مصر و از آنجا به کنعان، لوط علیه السلام همراه ابراهیم علیه السلام بوده، اما وقتی که ازمصر به کنعان برگشتند هر دوی ایشان دارای اموال و املاک و گلّه فراوان بوده اند و سرزمین کنعان گنجایش آن ها را نداشت، لذا ابراهیم علیه السلام پیشنهاد می کند که از یکدیگر جدا شوند تا این که دعوا و نزاعی بین ایشان و چوپانانشان پیش نیاید...! به همین دلیل لوط علیه السلام از ابراهیم علیه السلام جدا می شود و وادی اردن را برای محل زندگی خود اختیار و خیمه خود را در شره «سَدُوم» برپا می کند؛ اما ابراهیم علیه السلام در سرزمین کنعان باقی می ماند!(47) این در حالی است که قرآن می گوید لوط علیه السلام به عنوان پیامبر و رسول خدا برای هدایت و ارشاد مردم به سوی حق و بازداشتن آنان از بت پرستی و اعمال زشت به سوی قوم خود فرستاده شد.(48)

در باب سیزدهم از سفر پیدایش می خوانیم:

«و ابرام با زن خود و تمام اموال خویش و لوط از مصر به جنوب آمدند و ابرام از مواشی و نقره و طلا بسیار دولتمند بود.

و زمین گنجایش ایشان را نداشت که در یک جا ساکن شوند؛ زیرا که اندوخته های ایشان بسیار بود و نتوانستند در یک جا سکونت کنند و در میان شبانان مواشی ابرام و شبانان مواشی لوط نزاع افتاد و در آن هنگام کنعانیان و فرزّیان ساکن زمین بودند.

پس ابرام به لوط گفت: زنهار، در میان من و تو و در میان شبانان من و شبانان تو نزاعی نباشد؛ زیرا که ما برادریم.

مگر تمام زمین پیش روی تو نیست، ملتمس این که از من جدا شوی اگر به جانب چپ روی من به سوی راست خواهم رفت و اگر به طرف راست روی من به جانب چپ خواهم رفت.»

اما قرآن برعکس کتاب مقدس تنها مسؤولیت و وظیفه پیغمبران خدا را ارشاد و هدایت مردم به خیر و صلاح و سعادت ابدی می داند و آنچه از قصص آن ها نقل می کند همه در همین راستا قرار دارد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی