وبلاگ مسجد امام حسین(ع) روستای كیاگهان و دادقانسرا از توابع بخش کومله شهرستان لنگرود
مسجد امام حسین (ع) كیاگهان و دادقانسرا در هفته دولت سال 94 با حضور فرماندار و آقای مهندس لاهوتی نماینده محترم شورای اسلامی و حمع
درباره وبلاگ


با اینكه پروانه ساخت مسجد در سال 1388 اخذ شده بود ولی بدلیل عدم تمكن مالی اهالی روستا و عدم كمك متصدیان امر موفق به ساخت مسجد نشدیم. اما با كوشش و تلاش و برنامه ریزی و همت والای هیات امناء مسجد و همیاران پر تلاش، مسجد در كمتر از یكسال ساخته شد و مورد بهره برداری موقت قرار گرفت. در حال حاضر برای تكمیل آن (ایزوم گام نمودن و سنگ نمای بیرونی و تامین فرش سجاده ای طبقه دوم، سفید كاری) نیاز مبرم به كمك مالی شما عزیزان داریم.لازم بذكر است تاسیس این مسجد در سال 1273 بوده است. از سال 93 تاكنون(فروردین 95) 19 میلیون تومان در 5 مرحله ازطرف اداره اوقاف و خیریه و تبلیغات اسلامی شهرستان لنگرود و استان كمك مالی شده اشت.
برای تكمیل مسجد منتظر كمك مالی شما هستیم.
شماره حساب جاری نزد بانك سپه املش :142800112005
شماره 16 رقمی عابر بانك سپه :5892101095178055
هر دو شماره حساب بنام مسجد امام حسین(ع) کیاگهان و دادقانسرا می باشد.

مدیر وبلاگ : مدیر وبلاگ مهندس نعمت پیكران مانا
مطالب اخیر
نظرسنجی
نظر شما درباره ی برگزاری جشن میلاد امام زمان عج چیست؟






بسم الله الرحمن الرحیم

فرا رسیدن ماه مبارك رمضان، ماه خدا، ماه روزه دارى و پرهیزكارى و عبادت، و ماه میهمانى خداوند بر شما مبارك باد. ضمن آروزى توفیق براى شما و درخواست امنیت و آسایش براى همه مسلمانان و میهمانان پروردگار متعال اشاره اى هر چند گذرا به فضیلت هاى این ماه بزرگ داریم، در این باره به ترجمه خطبه رسول گرامى اسلام كه در فضائل ماه رمضان ایراد فرموده اند تبرك مى جوییم باشد كه توشه اى معنوى از این روزها براى تعالى روح و نزدیك شدن به خداوند متعال اندوخته كنیم. از حضرت امام رضا(علیه السلام) روایت شده است كه آن حضرت از پدران بزرگوارش، از امیر مؤمنان(علیه السلام) نقل كرده كه فرمود: پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) روزى براى ما خطابه اى ایراد فرمودند و چنین گفتند: «اى مردم: ماه خدا همراه با بركت و رحمت و آمرزش به سوى شما آمده است، این ماه نزد خداوند بهترین ماه و روزهاى آن بهترین روزها، و شب هاى آن بهترین شب ها، و لحظه هاى آن بهترین لحظه هاست. این ماهى است كه شما به میهمانى پروردگار دعوت شده، و از اهل كرامت خداوند قرار داده شده اید. نَفَس هاى شما در این ماه تسبیح، خوابتان عبادت، اعمالتان مورد قبول، و دعاى شما مستجاب است. از خداوند صادقانه و با دلى پاك بخواهید كه شما را بر روزه دارى این ماه و تلاوت كتاب خدا «قرآن» موفق كند، زیرا بدبخت كسى است كه از آمرزش پروردگار در این ماه محروم باشد. گرسنگى و تشنگى این ماه را یادآور تشنگى و گرسنگى روز رستاخیر قرار دهید. بر بیچارگان و درماندگان تصدق كنید، بزرگان را احترام كرده و بر كودكان رحم آورید، وظیفه خود را در قبال خویشان نزدیك به جاى آورید «صله رحم كنید». عنان زبان خود را كشیده و چشم خود را از آنچه نگاه به آن حرام است پوشانده، و به آنچه شنیدن آن بر شما حرام است گوش نكنید. بر یتیمان مردم مهربانى كنید و به سوى پروردگار از گناهان خود توبه كنید. در هنگام نمازها دست دعا به سوى آستان او بلند كنید، زیرا هنگام نماز بهترین لحظه ها است كه خداوند بزرگ با مهربانى به بندگان خود نظر مى افكند، در این وقت است كه اگر با او نجوا كنند، جواب مى دهد، اگر او را بخوانند پاسخ مى گوید، و اگر دعا كنند اجابت مى كند. اى مردم! جان هاى شما در گروى اعمال شماست، پس با طلب آمرزش از خداوند آن را آزاد كنید، بارش سنگین است، با سجده طولانى آن را سبك كنید، و بدانید كه خداوند متعال به بزرگى خود قسم خورده كه نمازگزاران و سجده كنندگان را عذاب نكند، و روز قیامت آنان را با آتش نترساند. اى مردم! هر كس از شما در این ماه مؤمن روزه دارى را افطارى بدهد، نزد خدا براى او ثواب آزاد كردن یك بنده و آمرزش گناهان گذشته اوست. شخصى گفت: اى پیامبر خدا! همه ما قدرت بر افطار دادن نداریم، فرمود: هر چه مى توانید اگر چه به نصف خرما و یك جرعه آب باشد، زیرا خداوند همان پاداش را در مقابل این عمل كم به كسى كه قدرت ندارد عطا مى كند. اى مردم: هر كه در این ماه خوش خلق باشد جواز عبور از صراط به او داده مى شود در روزى كه پاها بر آن مى لغزد... هر كه در این ماه فراوان بر من صلوات بفرستد كفه حسنات او سنگین مى شود در روزى كه كفه حسنات سبك است. هر كس در این ماه یك آیه قرآن بخواند همانند آن است كه یك ختم قرآن خوانده است. اى مردم! همانا درهاى بهشت در این ماه باز است، از خداوند بخواهید كه این درها را بر روى شما نبندد، و درهاى جهنم بسته است از او بخواهید كه به روى شما باز نكند، شیاطین در این ماه در غل و زنجیرند، از خداوند بخواهید كه آنان را بر شما مسلط نكند». از همه شما عزیزان التماس دعا داریم و امیدواریم اعمال شما مقبول درگاه خداوند متعال باشد.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


              

             




























































































نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()



فداییان در شرح اندیشه‌های خود در رابطه با حکومت اسلامی، نخستین برنامهٔ مدون خود را بصورت قانون اساسی و بر پایهٔ مبانی اسلامی خود در قالب کتابی با نام «رهنمای حقایق یا نماینده حقایق نورانی این جهان بزرگ» به قلم نواب صفوی ارائه دادند که به مانیفست فدائیان اسلام و مبنای سنت فکری این جریان بدل شد. این برنامه قاعدتاً باید در سالهای ۲۸–۱۳۲۷ تدوین یافته باشد، سرانجام در سال ۱۳۲۹ به صورت هماهنگ و همزمان بین رجال سیاسی و مذهبی از طریق پست توزیع گردید. مأمورین امنیتی که از این ماجرا غافلگیر شده بودند، سعی در جمع‌آوری مابقی کتب کردند که موفق نشدند.[۱۳]

کتاب از سه بخش تشکیل می‌شود؛ در بخش نخست، نویسنده به شناسایی و تشریح ریشه‌های مفاسد خانمان‌سوز ایران و جهان پرداخته و در بخش دوم نیز «طریق اصلاح عموم طبقات» و «دستورالعملی برای شئون مختلف حکومت و جامعه» عرضه داشته‌است. دستورالعملی که بایستی به یاری خدا مو به مو عملی گردد. در پایان کتاب نیز تعدادی اعلامیه آمده‌است.

در بخش نخست جامعه ایران به گونه‌ای تصویر می‌شود که نابسامانی، فساد، تباهی و فقر سرتاسر آن را فراگرفته و روز به روز گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌شود. فساد و تباهی به برجسته‌ترین صورت در حوزه فرهنگ نمود می‌یابد و «مفاسد فرهنگ» در ردیف مهم‌ترین مفاسد قرار می‌گیرد. وجه غالب این‌گونه مفاسد هم با روابط و مناسبات جنسی در جامعه پیوند می‌یابند[۱۴]

نواب صفوی که به شدت از ساختار حوزه علمیه و شخص آیت‌الله بروجردی مرجع تقلید عامه شیعیان ناراضی بود، حملات شخصی شدیدی را نیز نثار او می‌کند و او را پست‌تر از سگ و ظالم و بدعت‌گذار می‌داند: «تو ای عالم اسلامی، تو ای بی‌وفا،... در صف بدعت‌گزاران و ظالمین قرار گرفته، بی‌رحمانه با جعل قوانین خلاف اسلام و اجراء نقشه‌های دشمنان اسلام، همه روزه بر پیکر اسلام ضربات شدیدی نواختی، تو ای بی‌وفا بشر، ای‌کاش وفاداری را از سگ آموخته بودی؛. به خدا آن گاهی که احساس کوچکترین خطری برای عنوان و مقام دنیای خود کنی، مهیای هر اقدامی و تکفیری و تفسیقی می‌باشی و گرچه به بنیاد مقدس اسلام لطماتی وارد آید،... آخ، آخ ای بشر بی‌وفا! به خدا، سگ باوفا، از تو بی‌وفا شریف‌تر است».[۱۵]

به‌طور کلی نثر کتاب متأثر از ادبیات سیاسی دهه ۱۳۲۰، با لحنی تند و ادبیات خطابی و بسیار تحریک‌آمیز است. کتاب مملو از بایدهایی است که برای رفع ریشه‌های خانمانسوز فساد باید اجرا گردد و با برخی گروه‌ها و بخشی از روحانیت به شدت در نزاع است.[۱۶]

فعالیت‌ها فدائیان اسلام:





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بنیان‌گذار این گروه، فردی به نام مجتبی میر لوحی بود که به جرم فعالیتهای تروریستی، توسط قوه قضائیه حکومت شاهنشاهی ایران به اعدام محکوم شد.

نواب صفوی فارغ‌التحصیل مدرسه صنعتی آلمانی‌ها در ایران بود که سال ۱۳۰۳ خورشیدی، در خانی آباد تهران متولد شد و در ۱۵ سالگی پدرش را که از مخالفان دولت پهلوی اول بود، ازدست داد.[نیازمند منبع]

در ۱۳۲۲ نواب صفوی به استخدام شرکت نفت درآمد و پس از مدت کوتاهی به آبادان منتقل شد. مدتی بعد برخورد شدیدی از سوی یکی از متخصصین انگلیسی شرکت نفت با یکی از کارگران صورت گرفت که به دنبال آن، نواب کارگران را به اعتراض و اجرای قصاص دعوت کرد. با دخالت پلیس و نیروهای نظامی، اعتراضات سرکوب شد. نواب نیز فرار کرده و شبانه به وسیله قایق از آبادان به سوی بصره و سپس نجف روانه شد. او برای امرار معاش به ساخت و فروش عطر روی آورد.[۱۰]

نواب صفوی در مرداد ۱۳۳۰ خورشیدی، اینگونه به مصدق لقب داد، «تو، ای مصدق کذاب، بیش از پیش چهره کریه باطن خود را به دنیا و مسلمانان نشان دادی.» در اینحال میرلوحی که تغییر شهرت داده بود و بنام مستعار «نواب صفوی» شناخته می‌شد، مشی چریکی اختیار کرد. نواب در بهمن ۱۳۳۱ برای مقابله با مخالفان خود «کمیته مجازات» را زیر نظر عبدالحسین واحدی تشکیل داد.[۱۱]

طی اقامت نواب صفوی در نجف، نواب از نوشته‌های ضدشیعه (یعنی شیعه‌گری، به تاریخ ۱۳۲۱ هجری شمسی، ۱۹۴۲ میلادی) تاریخ‌دان و روشنفکر برجسته ایرانی، احمد کسروی آگاه گشت. نواب خیلی زود به تنفر و وهنی که روحانیون برای کسروی قائل بودند عقیده یافت و تصمیم گرفت در ۱۹۴۵ میلادی، به تهران برگردد تا اقدامی سریع انجام دهد. با قرض ۴۰۰ تومانی از آیت‌الله حاج شیخ محمدحسین طالقانی، یک تپانچه خرید و در تاریخ ۱۴ مه ۱۹۴۵، دست به ترور ناموفق احمد کسروی زد. نواب صفوی که در آن روز دستگیر شد، خیلی زود آزاد شد و تشکیل گروه فدائیان را اعلام کرد.[۱۲]

نواب به دنبال اقدام ناموفق سرکشانه‌اش، او توانست دو تن از پیروانش، برادران سیدحسین و سید علی‌محمد امامی را سازماندهی کند تا کسروی و منشی او را در ۱۱ مارس ۱۹۴۶ در وزارت دادگستری، ترور کنند. این قسمت، نقطه عطفی برای فدائیان بود. چرا که این اتفاق، با پشتیبانی سخنرانی‌های آتشین، اعلامیه‌ها و گزارش روزنامه‌ها، مبلغ وجود فدائیان و فعالیت آنها، به منزله پاک‌سازی ایران از اعمال ضداسلامی گشت. فتوای تاکتیکی رهبر روحانیون نجف، آیت‌الله حاج‌آقا حسین قمی در تبرئه ترور کسروی به دست برادران امامی، کمک کرد تا به گروه فدائیان، مشروعیت را بدهد و فرصت بی‌سابقه‌ای به آنها دهد تا افراد تازه‌وارد را جذب کنند و محیط کاری‌شان را بگسترانند.[۱۲]

به هنگام اتحاد فدائیان اسلام با فرد مشهوری به نام آیت‌الله سید ابولقاسم کاشانی (در سال‌های ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۱ میلادی)، وجهه عمومی‌شان ارتقاء یافت. یک سری فعالیت‌های علنی، شامل تظاهرات ضد اسرائیلی به امر آیت‌الله کاشانی و همچنین اقدامات خشونت‌آمیز علیه مقامات سیاسی والا در این دوره رقم خورد.[۱۲]



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()



جمعیت فدائیان اسلام، تشکیلات شیعی که در دهه ۱۳۲۰ شمسی، به رهبری سید مجتبی نواب صفوی در ایران تشکیل شد. فدائیان اسلام در سال‌های ۱۳۲۴ تا ۱۳۳۴ش فعال بود. احمد کسروی، عبدالحسین هژیر، علی رزم‌آرا از جمله کسانی بودند که توسط فدائیان اعدام انقلابی شدند. نواب صفوی و تعداد دیگری از اعضای این گروه پس از ترور ناموفق حسین علاء در سال ۱۳۳۴ دستگیر و به اعدام و حبس محکوم شدند.

نحوه شکل‌گیری:

جمعیت فدائیان اسلام با صدور اعلامیه موسوم به «دین و انتقام» و همزمان با ترور کسروی در سال ۱۳۲۴ شمسی اعلام موجودیت کرد. در بخشی از این اعلامیه آمده است: «ما زند‌ه‌ایم و خدای منتقم، بیدار. خون‌های بیچارگان از سرانگشت خودخواهان شهوتران که هر یک به نام و رنگی پشت پرده‌های سیاه و سنگرهای ظلم و خیانت و دزدی خزیده‌اند، سالیان درازی است فرو می‌ریزد و گاه دست انتقام الهی هر یک از اینان را به جای خویش می‌سپارد و دیگر یارانش عبرت نمی‌گیرند.[۱]

انتشار کتاب‌های کسروی خصوصا کتاب شیعه‌گری وی که اعتقادات شیعه را به چالش کشیده بود، موجی از نگرانی در میان حوزه‌های علمیه و مردم متدین به وجود آورد. نواب صفوی که مشغول تحصیل در حوزه علمیه نجف بود، کتاب‌های کسروی را مطالعه می‌کند و غیرت دینی وی به خروش آمده، با مشورت بعضی از علمای نجف عازم ایران می‌شود. بر اساس برخی منابع، ۱۳ دینار از مخارج سفر او را سید اسدالله مدنی، دو دینار آیت‌الله خوئی و پنجاه تومان را هم یکی از علمای عالی‌مقام نجف پرداخت کردند.[۲]

نواب پس از ورود به ایران و سخنرانی در آبادان عازم تهران می‌شود و پس از چند بار مباحثه با کسروی به این نتیجه می‌رسد که کسروی حاضر به پذیرش اشتباه‌های خود نیست. از این رو تصمیم می‌گیرد کسروی را از میان بردارد. کسروی به جرم سوزاندن و پاره‌کردن قرآن و ادعیه، توهین به پیامبر(ص)، جسارت به امام صادق(ع)، تأسیس مذهبی به نام پاکدینی و ادعای برانگیختگی (پیغمبری)، توسط سید حسین امامی در اردیبهشت ۱۳۲۴ش کشته می‌شود.[۳]

قتل کسروی موجب خرسندی و حمایت عموم مردم و علما شد. همزمان با قتل کسروی، آیت الله حسین قمی ضمن تلگراف فوری، آزادی متهمان را درخواست کرد. او در تلگراف خود نوشته بود: «آقای رئیس الوزرا طول توقیف متهمین به قتل کسروی موجب بسی نگرانی، انتظار استخلاص فوری آنها را داریم.»[۴] سید حسین قمی در پاسخ به سوال فرستاده دولت ایران درباره دستور قتل کسروی گفت: «عمل آنها مانند نماز از ضروریات بوده و احتیاجی به فتوا نداشته، زیرا کسی که به پیغمبر و ائمه جسارت و هتاکی کند، قتلش واجب و خونش هدر است.»[۵] در این مقطع زمانی، حاج آقا حسین قمی پس از رحلت سید ابوالحسن اصفهانی و تا زمان درگذشت خود، مرجعیت تامه را به مدت سه ماه به عهده داشت.[۶] بعد از قتل کسروی، فدائیان محبوبیت و شهرت خاصی پیدا کردند. نواب نیز با سفر به شهرهای مختلف و ایراد سخنرانی‌های پرحرارت، مردم را به مبارزه با مظاهر بی‌دینی فرا می‌خواند.[نیازمند منبع]


مسئله فلسطین:

اواخر سال ۱۳۲۶ش، اوج تجاوز صهیونیست‌ها در سرزمین فلسطین بود و دولت اسرائیل پس از چندی اعلام موجودیت کرد. آیت الله کاشانی برای حمایت از مردم فلسطین تظاهراتی برپا کرد. نواب یکی از سخنرانان بود که با سخنان خود موجب شد تا پس از اندک زمانی پنج هزار نفر از جوانان برای اعزام به فلسطین ثبت‌نام کنند که البته با ممانعت دولت این کار عملی نشد.در اواخر پاییز ۱۳۳۲ نیز کنفرانسی در اردن برگزار شد که بسیاری از شخصیت‌های سیاسی و مذهبی جهان اسلام در آن شرکت کردند. نواب نیز در این کنفرانس سخنرانی کرد. وی معتقد بود باید مسئله فلسطین را اسلامی کرد نه عربی.[۷]

اعدام هژیر:

شاه اعلام کرد انتخابات دوره شانزدهم مجلس آزاد خواهد بود، از این رو آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی از نواب خواست تا در انتخابات از دکتر مصدق، مظفر بقایی، علی شایگان، حائری‌زاده، نریمان، حسین مکی، عبدالقدیر آزاد و... حمایت کند.[۸] اما هژیر که در سمت وزیر دربار فعالیت می‌کرد، در صدد بود از ورود مخالفان به مجلس جلوگیری کند. فدائیان تظاهراتی برپا کردند، آنها در شال سبزی قرآن بزرگی را پیچیده بودند و به طرف میدان بهارستان حرکت می‌کردند که نیروهای انتظامی به دستور هژیر به روی مردم آتش گشودند و عده‌ای را مجروح ساختند. انتخابات مجلس برگزار شد و در کمال ناباوری افراد مورد نظر دربار با تقلب، آرا را کسب کردند. دکتر مصدق به همراه تعدادی در دربار متحصن شدند، اما نتیجه‌ای نگرفتند. فدائیان که ماجرا را دنبال می‌کردند، به این نتیجه رسیدند که عامل اینگونه اعمال باید از سر راه برداشته شود. از این رو هژیر در ۱۳ آبان آن سال توسط سید حسین امامی کشته شد. با مرگ هژیر، رژیم پس از چند روز انتخابات تهران را ابطال کرد. از سوی دیگر سید حسین امامی در ۱۷ آبان به شهادت رسید.[نیازمند منبع]

فدائیان علت کشتن هژیر را اینگونه توضیح می‌دهند: «دفاع از ضروریات و مسلمات دین مقدس اسلام است و ضروریات احکامی را گویند که احتیاج به تقلید نداشته باشند، دفاع در برابر هجوم به مال و جان و دین و ناموس بر مسلمانان واجب است، از دیرباز به مال و جان و ناموس و دین مسلمانان از طرف کفار و اجانب هجوم شده است و هجوم به مال با دست بردن به معادن زیرزمینی و... شروع گردید،و هجوم به جان با کشتن رجال مسلمانان و آزاده پایه گذاری شده است و هجوم به دین و ناموس مسلملنان هم با تعطیلی عمده احکام و دستورات اسلام یعنی با کنار گذاردن قوانین اجتماعی و قضایی وسیاسی و اقتصادی اسلام و وضع قانون در برابر آن به عمل آمده است در این هجوم برخی از کارگردانان مملکت آلت بیگانه، قرار گرفته و سپر کفار شدند و چون آلت اجرا شده‌اند باید با دفع آنها هجوم را دفع کرد.»[۹]


مخالفت با تشییع رضاخان در قم:

در جریان تشییع رضاخان در قم فدائیان فعالیت گسترده‌ای را انجام دادند و با آگاه کردن طلاب از شرکت آنها در تشییع دیکتاتور سابق جلوگیری کردند سید مرتضی برقعی از وعاظ قم قرار بود در مجلس ختم رضا خان سخنرانی کند فدائیان با ارسال نامه‌ای به وی اعلام کردند اگر در مجلس ختم رضاخان پلید این مرد جهنمی منبر رفتی شکمت را پاره می‌کنیم.[۱۰]

فدائیان و ملی شدن صنعت نفت:

در حالی که تلاش اقلیت مجلس وآیت الله کاشانی برای ملی کردن صنعت نفت ادامه داشت رزم آرا نخست وزیر شد وی در صدد بود تا از ملی شدن صنعت نفت جلوگیری کند و معتقد بود ایرانی لیاقت لولهنگ (آفتابه) ساختن را ندارد چگونه میخواهد صنایع نفت را اداره کند[۱۱] افکار عمومی جامعه و فضای مجلس برای ملی شدن نفت خود را آماده میکرد اما مخالفت رزم آرا مانع بزرگ تلقی میشد، از اینرو جبهه ملی سراغ نواب می‌رود و از ایشان میخواهد با یک اقدام انقلابی رزم آرا را ازمیان بردارد نواب بشرط اجرای احکام اسلامی آنرا می‌پذیرد[۱۲] ملّیون نیز قول می‌دهند در صورت بدست آوردن قدرت خواسته‌های نواب را عملی سازند.[نیازمند منبع]

طهماسبی از اعضای فدائیان بدلیل اعتقادات شخصی با کاشانی تماس گرفت و حکم قتل رزم آرا، را سوال کرد،کاشانی، رزم آرا را مفسد دانست و قتل وی را لازم[۱۳] طهماسبی با کسب مجوز شرعی در روز شانزده اسفند رزم آرا را بقتل رساند مجلس شورای ملی یک هفته بعد دراسفند ۱۳۲۹ طرح ملی شدن صنعت نفت را تصویب کرد و مجلس سنا نیز یک هفته بعد مورد تایید قرار دادند[۱۴] پس از قتل رزم آرا حسین علاء نخست وزیر شد ودر ۲۹ اسفند حکومت نظامی اعلام کرد هدف از آن دستگیری فدائیان بود، بسیاری از فدائیان دسگیر شدند اما نواب با نقل مکان موفق شد از دست ماموران فرار کند.[نیازمند منبع]

حکومت علاء در اردیبهشت ۱۳۳۰ سقوط کرد و دکتر مصدق جانشین علاء شد فدائیان که دولت مصدق را حاصل زحمات خود می‌دانستند انتظار داشتند یاران آنها از زندان آزاد کند و طبق پیمان به اجرای احکام اسلامی بپردازد، نه تنها چنین پنداری غلط بود بلکه پیگیریهای شهربانی نشان داد که دولت جدید نیز با جدیت بدنبال دستگیری نواب است دولت مصدق پس از مدتی نواب را دسگیر کرد که اوج اختلافات این دو گروه بود. البته اختلافات و شکاف در این گروه‌ها قابل پیش بینی بود زیرا اهداف هر گروه متفاوت بود فدائیان اسلام برای اجرای احکام اسلامی وبرقراری حکومت اسلامی می‌جنگیدند، کاشانی برای بیرون راندن انگلیس مبارزه میکرد و جبهه ملی برای برقراری حکومت لیبرال[۱۵] از سوی دیگر هیچکدام حاضر نبودند در اهداف خود کوچکترین انعطافی داشته باشند. تلاشها برای آزادی زندانیان بجایی نبرد، فدائیان به این نتیجه رسیدند که دکتر فاطمی ریشه فساد جبهه ملی است، وی نزدیکترین فرد و مشاور اصلی دکتر مصدق بود.[نیازمند منبع]

برای ترور فاطمی محمد مهدی عبدخدایی که در آن زمان نوجوانی پانزده ساله بود انتخاب شد، وی در این مورد می‌گوید: مرحوم واحدی در حدود یک ساعت با من صحبت کرد صحبتش هم پیرامون این مساله بود که مزدوران رژیم شاه به اسلام هجوم آوده‌اند و دفعشان لازم است، مرا آماده شهادت کرد و گفت: آیا آماده شهادت هستی؟ گفتم: بله، بعد برای من توضیح داد که رابطه بین دربار و مصدق آقای دکتر فاطمی است و تمام مسائل را حسین فاطمی هماهنگ می‌کند و اگر فاطمی از بین برود اختلاف شاه و مصدق قطعا به زودی ظهور می‌کند باید دکتر فاطمی از بین برود تا این اختلاف بوجود بیاید تا طهماسبی و نواب صفوی آزاد شود و مبارزه تداوم پیدا کند[۱۶] حسین فاطمی در حالی که بمناسبت سالگرد قتل محمد مسعود بر سر مزار وی مشغول سخنرانی بود توسط عبدخدایی مضروب شد اما فاطمی زخمی شده و پس از مدتی بهبود یافت.[نیازمند منبع]

بدرفتاری جبهه ملی با فدائیان موجب ذهنیت منفی آنان نسبت به آیت الله کاشانی شد لذا در برخی از سخنرانیها و اعلامیه‌ها سخت به ایشان حمله کردند، نواب در نامه‌ای که به آیت‌الله مرعشی نوشت: کاشانی و جبهه ملی را در یک ردیف قرار داد و افزود: کاشانی و جبهه ملی پس از فداکاری‌های مسلمانان به جای مبانی اسلام خواستند با قدرت مسلمانان پایه‌های کفر و آزادیخواهی را بجای پایه‌های اسلام مستحکم کنند و برادران ما را برای همین به زندان انداختند[۱۷] این برداشت از عملکرد کاشانی نادرست بود زیرا خود شخص کاشانی پس از مدتی کنار گذاشته شده بود و گوش شنوایی برای شنیدن حرفهای وی وجود نداشت دکتر سنجانی خود می‌گوید که کاشانی از وزیر دادگستری خواست تا فدائیان را که گرفتار شده بودند آزاد کند[۱۸] اما مصدق مخالف بود، از سوی دیگر طرح عفو و آزادی خلیل طهماسبی توسط کاشانی ارائه شده بود که موجب آزادی طهماسبی شد.[نیازمند منبع] مصدق پس از مدتی برای کاهش فشارها تصمیم گرفت نواب را آزاد کند، نواب نیز پس از آزادی تا کوتای ۲۸مرداد یک دوره سکوت را پشت سر گذاشت و عمدتا به کارهای تبلیغی و مذهبی مشغول بود.[نیازمند منبع]


دستگیری و شهادت:

پس از جنگ جهانی دوم بین دو قدرت پیروز یعنی آمریکا و شوروی رقابت‌های سیاسی که به جنگ سرد مشهور شد شدت یافت، جنگ سرد باعث به وجود آمدن بلوک‌ها و پیمان‌های نظامی گردید، یکی از این پیمان‌ها پیمان بغداد بود که در سال ۱۹۹۵ با تشویق آمریکا و انگلیس بین عراق و ترکیه منعقد گردید،هدف ایجاد یک سیتم دفاعی در مقابل شوروی بود، [[انگلستان[[، [[پاکستان[[ و [[ایران[[ در همان سال رسما به پیمان پیوستند،آمریکا نیز بعنوان عضو ناظر در اجلاسیه‌ها این سازمان شرکت می‌کرد، فدائیان با عضویت ایران در این سازمان مخالفت کرده و هنگامی که با بی‌اعتنایی دولت مواجه شدند تصمیم گرفتند نخست وزیر حسین علاء را از میان بردارند. نواب معتقد بود قبول این پیمان به معنی حضور و رواج فرهنگی آمریکا در کشور اسلامی ایران است و این عمل محاربه با خدا و اسلام است، حرب مستقیم با یک ملت مسلمان است، اینجا دیگر دفاع واجب است به هر قیمتی شده نباید بگذاریم این پیمان منعقد شود علاء چون در نوک پیکان تهاجم به اسلام و قرآن و ملت مسلمان ایران قرار گرفته است مهدورالدم است.[نیازمند منبع]

پانویس

  1. 1. میزبان، خاطرات شهید محمد واحدی، ۱۳۸۱ش، ص۷۲.
  2. میزبان، خاطرات شهید محمد واحدی، ۱۳۸۱ش، ص۲۵.

  3. امینی، جمعیت فدائیان اسلام و نقش آنها در تحولات سیاسی اجتماعی ایران، ۱۳۸۱ش، ص۱۲۳.

  4. امینی، جمعیت فدائیان اسلام و نقش آنها در تحولات سیاسی اجتماعی ایران، ۱۳۸۱ش، ص۱۲۷.

  5. امینی، جمعیت فدائیان اسلام و نقش آنها در تحولات سیاسی اجتماعی ایران، ۱۳۸۱ش، ص۱۳۱.

  6. جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی – سیاسی ایران، ۱۳۸۳ش، ص۴۱.

  7. حسینیان، نقش فدائیان اسلام در تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۴ش، ص۲۴.

  8. میزبان، خاطرات شهید محمد واحدی، ۱۳۸۱ش، ص۸۹.

  9. میزبان، خاطرات شهید محمد واحدی، ۱۳۸۱ش، ص۹۷و۹۸.

  10. حسینیان، نقش فدائیان اسلام در تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۴ش، ص۳۶.

  11. امینی، جمعیت فدائیان اسلام و نقش آنها در تحولات سیاسی اجتماعی ایران، ۱۳۸۱ش، ص۱۹۸.

  12. حسینیان، نقش فدائیان اسلام در تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۴ش، ص۴۰.

  13. حسینیان، نقش فدائیان اسلام در تاریخ معاصر ایران ص۴۰.

  14. حسینیان، نقش فدائیان اسلام در تاریخ معاصر ایران ص۴۰.

  15. حسینیان، نقش فدائیان اسلام در تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۴ش، ص۵۶.

  16. حسینی، خاطرات محمد مهدی عبد خدایی، ص۱۱۱.

  17. حسینیان، نقش فدائیان اسلام در تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۴ش، ص۸۱.

  18. حسینی، خاطرات محمدمهدی عبدخدایی، ص۲۰۷.

منابع:

  • میزبان، مهناز، خاطرات شهید محمد واحدی، تهران: انتشارات مرکز اسناد،۱۳۸۱ش.
  • امینی داود، جمعیت فدائیان اسلام و نقش آنها در تحولات سیاسی اجتماعی ایران، تهران: انتشارات مرکز اسناد، ۱۳۸۱ش.
  • جعفریان رسول، جریانها و سازمانهای مذهبی – سیاسی ایران، تهران: انتشارات مرکز اسناد، ۱۳۸۳ش.
  • حسینیان روح الله، نقش فدائیان اسلام در تاریخ معاصر ایران، تهران: انتشارات مرکز اسناد، ۱۳۸۴ش.
  • حسینی سید مهدی، خاطرات محمد مهدی عبد خدایی، تهران: انتشارات مرکز اسناد، ۱۳۷۹ش.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()




محمدرضا پهلوی که سال‌ها تحت حمایت اربابان آمریکایی خویش، کشور را تحت‌سلطه گرفته بود، سرانجام در 26 دی ماه سال 57، فرار را بر قرار ترجیح داد و مجبور به ترک ایران شد.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سایت خبری کریمه،  26 دی ماه سال 1357، بود که محمدرضا پهلوی، با وجود اینکه حتی نزدک ترین حامیان و اربابانش هم از پذیرفتن او امتناع می کردند، مجبور شد تا ایران را به مقصد مصر ترک کند.

محمدرضا پهلوی پس از خروج از کشور به مصر و سپس مدتی را در مراکش مهمان ملک حسن دوم پادشاه این کشور بود تا اینکه با فشار دولت انقلابی ایران و ملاحظات سیاسی دولت مراکش، مجبور به ترک مراکش شد و در فروردین سال بعد با ویزای گردشگری به باهاما رفت.

پس از آنکه تلاش‌های او برای گرفتن پناهندگی سیاسی از انگلستان بی نتیجه ماند در خردادماه مجبور به ترک باهاما و سفر به مکزیک شد. سپس برای درمان بیماری خود مدتی را در آمریکا سپری کرد، اما با شروع بحران گروگانگیری در سفارت امریکا در تهران، او مجبور به ترک این کشور شد؛ شاه از امریکا به مصر رفت و در همان جا درگذشت.


محمدرضاشاه و فرح دیبا در فرودگاه مهرآباد لحظاتی قبل از خروج از کشور. 26 دیماه

ماجرا از این قرار است که شاه بعد از روی کار آمدن کارتر در سال1977، درصدد جلب رضایت وی برآمد. نخست دولت 13ساله هویدا را تغییر داد و جمشید آموزگار تحصیل کرده آمریکا را به صدارت گماشت و راهی آن کشور شد.

تظاهرات انبوه مخالفان هنگام ورود او به کاخ سفید که موجب پرتاب گاز اشک آور از طرف پلیس و اشک ‌ریختن کارتر و مهمانانش شد، آغاز ناخوشی برای شاه در این سفر بود.

اما شاه در همان دیدار نخستین با رئیس ‌جمهوری جدید آمریکا، سر تسلیم فرود آورد و متعهد شد از افزایش قیمت نفت جلوگیری کند. در این مذاکرات، شاه جای هیچ گله و شکایتی برای آمریکایی‌ها باقی نگذاشت، به ‌طوری که در بازگشت اعتماد به نفس خود را بازیافته و بار دیگر با خیال راحت بر اریکه سلطنت تکیه زده بود.


محمدرضا شاه و فرح دیبا در فرودگاه مهرآباد لحظاتی قبل از خروج از کشور. 26 دیماه

ولی مشکلات اقتصادی و نابسامانی‌های ناشی از ریخت و پاش‌های گذشته از یک طرف و تشدید مخالفت‌ها با حکومت خودکامه و مفاسد و مشکلات ناشی از آن، به‌ تدریج روند نهضتی را در جامعه شدت بخشید که مهار آن روز به روز دشوارتر می‌شد.

 آموزگار در کار خود فرو مانده و هویدا هم که به وزارت دربار منصوب شده بود، از هیچ‌ گونه کارشکنی در کار دولت فروگذار نمی‌کرد و سرانجام با انتشار مقاله توهین‌ آمیز نسبت به امام خمینی«قدس سره» در روزنامه اطلاعات در 17 دی 1356، کاری ‌ترین زهر خود را به حکومت آموزگار ریخت.

سرانجام دولت آموزگار از کار بر کنار شد و شاه، شریف امامی ‌را که مهره انگلیسی‌ها بود روی کار آورد تا بتواند در کنار حمایت آمریکا، رضایت انگلستان را نیز جلب کند. انتخاب شریف امامی‌ به نخست‌وزیری هم هیچ ‌یک از انتظارات شاه را بر آورده نکرد.

عقب گرد ناگهانی رژیم در برابر مخالفان و آزادی مطبوعات، به گسترش فعالیت‌های مخالف رژیم انجامید. اقدام شتابزده رژیم در برقراری حکومت نظامی، فاجعه 17شهریور در میدان ژاله (شهدا) را آفرید. انعکاس جهانی این فاجعه رژیم را از اجرای مقررات حکومت نظامی ‌بازداشت و تظاهرات و اعتصابات تازه‌ ای را به ‌دنبال آورد.

تیراندازی به سوی دانشجویان و دانش‌آموزان در 13 آبان 1357 در دانشگاه تهران و کشته و زخمی‌ شدن تعدادی از آنها، تظاهرات بی ‌سابقه 14 آبان را در تهران به ‌دنبال داشت.

شاه همان روز با هلی ‌کوپتر بر فراز شهر پرواز کرد و پس از مشاهده شعله‌ های آتش که از صدها نقطه شهر زبانه می‌کشید، به کاخ نیاوران بازگشت و سفیران آمریکا و انگلیس را نزد خود فراخواند تا تصمیم خود برای تشکیل یک دولت نظامی‌ را به آنها ابلاغ کند.

جشن و شادمانی در خیابان های تهران پس از فرار شاه

دولت نظامی ‌در همان چند روز اول ناتوانی خود را در اداره امور کشور نشان داد و موج تظاهرات و اعتصابات بعد از چند روز وقفه از سرگرفته شد. حکومت نظامی‌ هم عملاً کارایی خود را از دست داد.

گسترش موج اعتصابات در سراسر کشور، به‌خصوص صنعت نفت، مملکت را به حال فلج کامل در آورد و درآمد ارزی کشور به صفر رسید. شاه برای خروج از بن بستی که در آن گرفتار شده بود به رهبران جبهه ملی روی آورد و قبل از همه دکتر غلامحسین صدیقی را برای مقام نخست وزیری در نظر گرفت.

دکتر صدیقی پس از یک هفته مطالعه و مشورت، پاسخ رد داد. شاه از شاپور بختیار دعوت کرد. بختیار این پیشنهاد را به شرط گرفتن اختیار کامل و خروج شاه از کشور بعد از رأی اعتماد مجلسین به دولت پذیرفت. شاه ناگزیر، تمام شرایط را پذیرفت.

 شاه نیز پس از عدم‌ موفقیت دولت نظامی ازهاری در برقراری نظم و آرامش و رفع اعتصاب ‌ها که اقتصاد کشور را فلج کرده بود، راه دیگری جز خروج از کشور نداشت.

شاه در مصاحبه کوتاهی به خبرنگاران گفت: «مدتی است احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از این که خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت. این سفر اکنون آغاز می شود و تهران را به سوی آسوان در مصر ترک می کنم. امروز با رأی مجلس شورای ملی که پس از رأی سنا داده شد، امیدوارم که دولت بتواند هم به جبران گذشته و هم در پایه گذاری آینده موفق شود.»

خیابان های تهران پس از اعلام خبر خروج شاه از کشور

این در حالی است که جریان این فرار از زبان فرح دیبا همسر شاه که در آخرین روزهای حضور شاه در ایران در کنار او و همسفر او در خروج از کشور بوده است، اینچنین نقل شده است:

"عزیمت اشک آلوده محمدرضا و من در 26 دی ماه 1357 انجام شد. دخالت امریکا در امور داخلی ایران به اندازه ای رسیده بود که دیگر حتی ما را هم در جریان امور قرار نمی دادند، مثلا ژنرال رابرت هایزر مدتها بود به ایران آمده و فعالیت می کرد در حالی که ما اصلا اطلاع نداشتیم. وقتی محمدرضا فهمید ژنرال هایزر در تهران است بیشتر مشکوک شد و به من گفت: به محض اخذ رای اعتماد توسط بختیار کشور را ترک خواهیم کرد. ما در روزی که بختیار به مجلس رفته بود در فرودگاه بودیم و جریان مجلس را از طریق تلفن بی سیم گوش می کردیم."

همچنین فرح دیبا در خاطرات خود این چنین آورده است: "محمدرضا از آن که مجبور به ترک وطن شده بود به شدت متاثر و ناراحت بود ساعت از یک بعد از ظهر گذشته بود که ما در میان بدرقه دکتر شاهپور بختیار (نخست وزیر) دکتر جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی) دکتر علی قلی اردلان (وزیر دربار) و فرماندهان عالی رتبه ارتش و گروهی از رجال و شخصیت های مملکتی فرودگاه مهر آباد تهران را ترک گفتیم."

او ادامه می دهد: "محمدرضا در گفتگوی کوتاهی که پای پلکان هواپیما با خبرنگاران انجام داد گفت: برای چند روز استراحت به اسوان (مصر) می رود او اضافه کرد همان طور که در موقع تشکیل این دولت گفته بودم مدتی است که احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم ضمنا گفته بودم بعد از این که خیال ما راحت شود و دولت مستقر شود به مسافرت خواهم رفت و این سفر اکنون آغاز می شود. امروز با رای مجلس شورای ملی که پس از سنا داده شد امیدوارم که دولت بتواند هم در جبران گذشته و هم در قانون گذاری آینده موفق شود و برای این کار ما مدتی به همکاری و حسن وطن پرستی به معنای اشد کلمه احتیاج داریم سخن دیگری غیر از حفظ مملکت و انجام وظیفه بر اساس میهن پرستی ندارم.."

روزنامه با خبر فرار شاه از ایران در دست مردم در خیابان های تهران

از سویی دیگر، محمدرضا مرادی یکی از خدمه های دربار محمدرضا پهلوی و از خاندانی است که مجموعا در دربار دو پهلوی کار کرده اند. وی خاطرات جالبی در نقل آخرین لحظات شاه و حضورش در کاخ نیاوران دارد و می گوید: "آخرین روزی که من در کاخ نیاوران بودم شاه از کشور خارج شد. در کاخ نیاوران بودیم که شاه آمد و با ما خداحافظی کرد. در آن روز بیشتر از بیست نفر در نیاوران همراه شاه نبودند (که من هم یکی از آنها بودم) اولین کسانی که شاه با آنها خداحافظی کرد ما (خدمه) بودیم."

مرادی نقل جالبی هم از آخرین گفته های فرح دیبا دارد و می گوید: «ما می خواستیم از سالن به دنبال شاه خارج شویم که یکی از بچه ها گفت علیا حضرت (فرح دیبا) هم از پله ها می آید. من و چند نفر از پیش خدمت ها کنار پله ها ایستادیم. من بودم و سه نفر از پیش خدمت های سفره خانه. مهدی خان، نصرت الله خان و عباس شرفی که فوت کرده است. ما کنار پله ایستاده بودیم که فرح آمد پایین. گریه ما را که دید گفت:«چرا گریه می کنید؟ قرار نیست برویم، برمی گردیم، هیچ نگران نباشید، به سر اعلی حضرت بر می گردیم. الان سیاست اقتضا می کند که برویم ولی به سر اعلی حضرت برخواهیم گشت، شما هم کاخ را ترک نکنید. دقیقا مثل زمانی باشید که ما بودیم.»

به هرحال 26  دی روز تاریخی برای ملت ایران بود، ملت ایران توانست طاغوت پر نخوت زمانه را که 37 سال غاصبانه و به زور بر مال و منابع آنها حکومت سراسر ظلم کرده بود مجبور به فرار کنند، شادی و شعف پس از شنیدن این خبر در سراسر ایران دیدنی بود، ملت ایران شاه ظالمی را که تا آن روز دست پلیدش به خون ملت پاک ایران آلوده شده بود را فراری داد و خاطره آن روز هرگز از ذهن ملت در پی سی ساله اخیر فراموش نشده است.

از آنجا که امام همواره بازگشت به ایران را منوط به خروج شاه از کشور اعلام کرده بود، فرار شاه برای ملت ایران یک گام روبه جلو بشمار می رفت و پس از خروج شاه در روزهای ‌آخر دی 1357، هیمنه او و همه ایادیش را شکست و خبر بازگشت قریب‌الوقوع امام خمینی نیز در رسانه‌های خبری انتشار یافت و دیری نپائید که امام آمد، 12 بهمن تنها 16 روز پس از فرار شاه، امام با پرواز انقلاب آمد...

این چنین بود که رژیم پهلوی پس از 50 سال حکومت استبدادی، روزهای پایانی عمر خود را سپری می کرد؛ چنانکه در کمتر از یک ماه پس از فرار شاه، طومار عمر 2500 ساله شاهنشاهی ایران در هم پیچیده شد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()



پاناما:
شاه علی رغم میل باطنی خود انتخابی جز پاناما را پیش رو نمی‌دید و دولتمردان امریکایی هم با فرستادن نمایندگانی شاه را مجاب به این سفر می‌کنند.شاه سرانجام صبح روز پانزدهم دسامبر (23 اذر 1358) با یک هواپیمای باری c9 نیروی هوایی امریکا پایگاه لک لند را به مقصد پاناما ترک کرد و در فرود گاه‌هاوارد واقع در یکی از پایگاه‌های نظامی‌امریکا فرود امد. میزبان شاه و صادر کننده ویزای او رهبر نظامی ‌پاناما عمر توریخوس بود. پس از آنکه شاه وارد کانتادورا در پاناما شد به محض این که چشم ژنرال توریخوس به محمد رضا افتاد از سرهنگ جهانبینی که همراه شاه بود آهسته پرسید: "ببینم این شاه که این همه می‌گویند فقط همین است" او بعدا ضمن تشریح سفر شاه به پاناما گفته بود که" افسانه عظمت شاهنشاهی 2500 ساله ایران و زرق و برق خاندان پهلوی به دوازده نفر، چند چمدان و دو سگ تقلیل یافته بود"
شاه پس از مراسم استقبالی که با استقبال‌های پیشین او بسیار فرق می‌کرد به وسیله یک هلی کوپتر نظامی‌امریکا به جزیره کونتادورا که برای اقامت او در نظر گرفته شده بود پرواز کرد.
قسمت‌هایی از نوشته‌های فرح دیبا در کتاب دخترم فرح را در این مورد می‌خوانیم:
"ژنرال عمرتوریخوس برای دیدن شاه آمد. عمرتوریخوس آدم بسیار بی ادبی بود و به هیچ وجه آداب گفت و گوی دیپلماتیک را رعایت نمی‌کرد. ملاقات او با شاه بسیار دلسرد کننده بود. دخترم تعریف می‌کرد که این مردک نیمه وحشی (توریخوس) به من نظر سوء پیدا کرده و مرتبا به دیدن شاه به کونتادورا می‌آمد او می‌گفت شما هر چه بخواهید برایتان تهیه خواهم کرد! بهتراست این مرد بیمار را رهاکنید"
درکنار تمام بیماری‌های جسمانی، شاه دچار وحشت شده بود. او از همسرش نیز می‌ترسید و به  محافظانش به عنوان قاتلان بالقوه خود می‌نگریست. شاه به تعبیر خود طعمه یی برای آزادی گروگان‌های امریکایی شده بود و از خود به عنوان "زندانی محبوب امریکا " یاد می‌کرد. او به صورت یک زندانی در جزیره کونتادورا در آمده بود. زندانی ای  که به طور وقیحانه پول ضبط صوتی که برای استراق سمع اتاق او نیاز داشتند را از خودش می‌گرفتند.
شاه مستاصل، در یکی از دیدار‌های سفیر اسراییل، تقاضای یک محافظ شخصی از موساد می‌کند. این محافظ 12 ساعت بعد در جزیره حاضر می‌شود. ژنرال اسراییلی مایک هراری انگلیسی الاصل تا روز مرگ شاه در کنار وی باقی ماند.
نوریه گا نیز شخصی بود که توریخوس برای محافظت شاه در زمان اقامت در پاناما در نظر گرفته بود. اوهم با سو استفاده از وحشت شخص شاه پی در پی به دنبال خالی کردن جیب‌های شاه بود. او 750هزار دلار حقوق ماهیانه برای گارد محافظ و صد هزار دلار ماهیانه برای مخارج تغذیه آنان می‌گرفت و هر از گاهی نیز با  دادن یک گزارش غلط مبنی بر ورود تروریست‌ها سعی در سر کیسه کردن شاه داشت.
فریده دیبا درباره زندگی درپاناما می‌نویسد: "تمام ناز و تنعم و نعمت دوران پهلوی برای خانواده ما به ایام کوتاه دربدری در پاناما نمی‌ارزید"
شاه وحشت زده در پی یافتن پناهگاهی می‌گشت و تنها گزینه‌های پیش رو برای او امریکا و مصر بود. دولت امریکا حاضر بود در قبال استعفای از سلطنت و به عنوان یک شهروند عادی شاه را بپذیرد. اما باد نخوتی که در طول چند دهه در سر شاه فرو رفته بود یک شبه خالی نمی‌شد. هر چند که ممانعت‌هایی از سوی امریکا برای سفر شاه به مصر صورت گرفت اما شاه آخرین مقصد خود را مشخص کرده بود.
 

فرح تقاضای اقامت در مصر را تلفنی با جهان سادات، همسر انور سادات در میان گذاشت. جهان سادات به گرمی‌از این تقضا استقبال کرد. انور سادات هم چند دقیقه بعد در تماس با پاناما به شاه می‌گوید که هواپیمای شخصی اش را روانه پاناما سیتی خواهد کرد. چون استراق سمع از تلفن‌های شاه به عمل می‌آمد مقامات پانامایی ممانعت‌هایی برای خروج شاه به وجود آورند که بر وحشت شاه افزود و باعث وخامت حال او شد. هنگامی‌که شاه و همراهانش منتظر هواپیمای سادات بودند  ناگاه وضع جسمی‌ شاه رو به وخامت می‌نهد  و شاه بر زمین می‌افتد.
شاه به بیمارستان منتقل می‌شود و با تماس ارمائو دکتر «دو یبکی» جراح معروف امریکایی به همراه یک تیم پزشکی روانه پاناما می‌شود اما به دلیل کمبود امکانات پزشکی پاناما عملی روی شاه انجام نمی‌شود و شاه تنها به مدت دو هفته تحت درمان قرار می‌گیرد تا آمادگی لازم برای پرواز به مصر را به دست آورد.

مصر:
بالاخره شاه با یک هواپیمای کرایه ای باری شرکت اورگرین که به زحمت جای نشستن شاه و 20 همراهش را دارد روز یک شنبه سوم فروردین ماه  پاناما را به مقصد مصر ترک می‌کند. شاه وضع جسمی‌خوبی ندارد و با آن که چند پتو روی او انداخته اند از سرما آشکارا می‌لرزد. هواپیما پس از یک توقف برای سوخت گیری در جزایر ازور پرتغال به سوی مصر راه می‌افتد. شاه با استقبال انور سادات و همسرش وارد مصر می‌شود.
شاه بلافاصله از فرودگاه با هلیکوپتر ازفرودگاه به بیمارستان نظامی‌معادی بر ساحل نیل منتقل می‌شود چند روز بود دکتر دو بیکی به همراه یک تیم پزشکی وارد قاهره می‌شود.
شاه روز 28 مارس (8 فروردین 1358 ) تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد و طحال شاه برداشته می‌ شود، البته طبق گفته فریده دیبا در این جرحی اشتباهات عمدی نیز صورت گرفت آنچنان که یکی از پزشکان مصری که در اتاق عمل حضور داشته به نشانه اعتراض اتاق عمل را ترک می‌کند و می‌گوید آنها دارند عملا شاه را می‌کشند.
شاه پس از مرخصی از بیمارستان در قصر قبه در نزدیکی قاهره مستقر شد اما بر خلاف معمول که با اشتیاق خبر نگاران خارجی را می‌پذیرفت در قاهره به انزوا گرایید و از پذیرفتن خبر نگاران و مصاحبه کردن پرهیز می‌کرد. بنا به قول محمود طلوعی نویسنده کتاب پدر و پسر پرهیز و انزوای شاه جنبه مراعات حال میزبانش انورسادات را هم داشت. تااین که در اوایل  خرداد 1359 خانم کاترین گراهام مدیر موسسه مطبوعاتی واشنگتن پست و یکی از خبر نگاران معروف امریکایی تقاضای مصاحبه با شاه را می‌کنند.شاه پس از مشورتی با انور سادات این پیشنهاد را می‌پذیرد و آخرین مصاحبه قبل از مرگش که حاکی شفافترین نظرات اوست را رقم می‌زند.
شاه در این مصاحبه به سیاست‌های دولت‌های غربی به خصوص امریکا و انگلیس حمله می‌کند که این حملات جنبه گلایه و التماس نیز دارد  و کارتر را عامل اصلی سقوط رژیم سلطنتی در ایران می‌داند. شاه از این که برای سرکوبی مخالفانش دست به خشونت نزده اظهار تاسف می‌کند  و می‌گوید اگر مثل امروز فکر می‌کرد در به کار بردن نیروی نظامی‌برای سرکوبی مخالفان تردیدی به خود راه نمی‌داد!!
او همچنین از سیاست نرمش و سازش در مقابل انقلابیون اظهار پشیمانی و ندامت می‌کند. این مصاحبه در حالی به پایان می‌رسد که شاه بر مواضع پیشین خود پا فشاری می‌کند و به قول مصاحبه گر واشنگتن پست مصاحبه ای پر از آرزو، افسوس و اه انجام می‌گیرد.
شاه از 28 تیر ماه کم کم به اغما فرو می‌رود و هر ساعت بی هوشی او عمیق تر می‌شود تا این که در  ساعت نه صبح 27 ژوییه 1980 (5مرداد 1359) مرد.
 در مراسم تشییع جنازه او تنها سادات، نیکسون رئیس جمهور سابق امریکا و کنستانتین پادشاه سابق مصر شرکت کردند. حتی ملک حسین دوست قدیمی ‌شاه که بسیار به او مدیون بود هم زحمت شرکت در این مراسم را به خود نداد و از میان هیئت‌های دیپلماتیک خارجی مقیم مصر تعداد کمی ‌در مراسم حضور یافتند. شاه بنا به وصیت خودش در مسجد الرفاعی در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد.
این پایان دیکتاتوری بود که هرگز به ایرانی بودن خود افتخار نکرد و همواره به آن پشت می‌کرد و بزرگترین آرزوی دوران تبعیدش این بود که کاش بعد از کودتای 28 مرداد به ایران باز نگشته بود و در امریکا به بازرگانی می‌پرداخت.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()







نماز جماعت مغرب و عشاء مسجد به امامت حاج اقا کاظمی







مکبر خرد شال مسجد: محمد طاها



قرائت یک صفحه ای هرشب قران همراه با معنی آن توسط  حاج اقا کاظمی




بخش فرهنگی بقعه آقا سید علی کیای کیاگهان و مسجد امام حسین ع کیاگهان و دادقانسرا با همکاری پایگاه بسیج  فاطمه الزهرا و شهید دستغیب کیاگهان






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()



.....ادامه قسمت اول ....
باهاما:

پس ازآن که موافقت مقامات باهاما، به واسطه پرداخت مبلغ قابل توجهی ازحساب شاه نزد بانک راکفلر، جلب شد، همراهانش و 368 چمدان وسائل شخصی با هواپیمای شخصی ملک حسن به سوی باهاما به راه افتادند. چون وضعیت امنیتی در جزایر توریستی باهاما زیاد مناسب نبود بنا به توصیه راکفلر، شاه ارمائو یک کارشناس روابط عمومی‌جوان و چند گارد محافظ هم استخدام کرد.
اما این نوشته فریده دیبا (مادر فرح) پس از ترک مراکش به روشنی بیانگر میزان وحشت و حالات روحی آنها است:
"جزایر باهاما درنزدیکی ایالت فلوریدای امریکا قرار دارند  واین نزدیکی به اندازه ای است که ما احساس می‌کردیم در امریکا هستیم. احساس نزدیک بودن به امریکا به ما اعتماد به نغس واطمینان می‌داد! در مصر و مراکش احساس می‌کردیم در کشور‌های قرون وسطایی هستیم وقتی موقع نماز ظهر و عصر صدای الله اکبر از بلند گوهای مساجد بلند می‌شد محمد رضا و همه ما به وحشت می‌افتادیم زیرا در تهران آشوب زده ماه‌ها بانگ الله اکبر را که انقلابیون سر می‌دادند شنیده و لرزیده بودیم "اقامت شاه در باها ما اقامتی پر خرج و پر نکبت بود.
وحشت زائد الوصف شاه یکی از وسائل غارت ثروتش شده بود. شاه از نخست وزیر باهاما برای حفظ جان خود تقاضای کمک کرد. نخست وزیر هم 30 پلیس زبده را به فوریت به همراه  یک پیام فرستاد "نمی‌توانید با یک شام مجانی این ماموران را راضی به حفاظت از خود کنید. باید هزینه آنها را سخاوتمندانه بپردازید" و یا این که هر چند روز یک بار رئیس پلیس باهاما به بهانه این که خبری از ورود تروریست‌های فلسطینی یا ماموران اعزامی‌حکومت تهران دارد صورتحسابی به ارمائو می‌داد و یا اینکه شاه بابت اقامت ده هفته ای در یک ویلای کوچک سه اتاقه و نمور 2/1 میلیون دلاررا پرداخت  می‌کرد.
 
آوارگی شاه از 26 دی 57 تا 5 مرداد 59 + تصاویر

همچنین دولت باهاما که در ازای دریافت پول‌های کلان متعهد به محافظت ازشاه شده بود مامورانی را درجلوی راه ورودی ویلای شاه مستقر کرده بود که با دریافت حق ورودیه نفری 15 دلار اجازه می‌دادند تورهای توریستی وارد محل شده و در اطراف ویلای شاه پرسه بزنند و عکس بگیرند.
با پیروزی محافظه کاران در انتخابات پارلمانی انگلستان و روی کارآمدن خانم تاچر بارقه‌های امید در دل شاه زنده شد زیرا خانم تاچر قبل از پیروزی قول مساعد برای پناهندگی به شاه داده بود و شاه هم به دلیل این که املاکی در آن جا داشت بسیار متمایل به اقامت در آنجا بود و تقاضای خود را با مقامات انگلیسی در میان گذاشت. اما انگلستان برای پیشگیری از جنجال مامور خود  به نام دنیس رایت را  با نام مستعار ادوارد ویلسون روانه باهاما کرد. این مامورهم نظر منفی دولت را  به شاه منتقل کرد.
در اوایل ژوئن (اواسط خرداد 1358) دولت باهاما از تمدید ویزای اقامت شاه درآن کشور خودداری کرد و شاه باز هم به دوستان امریکایی اش متوسل شد.
مکزیک:
راکفلر و کیسینجر توانستند موافقت رئیس جمهور مکزیک را برای اقامت شاه در آن کشور جلب کنند. رابرت ارمائو (که دقیقا پست و مقام او مشخص نیست و همه کاره شاه درآن روزها بوده)  قبل از شاه برای پیدا کردن محل مناسب اقامت به مکزیک سفر کرد و جایی در شهر توریستی کورناواکا (کوئرناواکا) در مجاورت مکزیکوسیتی برای اقامت در نظر گرفت.
شاه و فرح و سایر همراهان روز دهم ژوئن (بیستم خرداد 1358 ) عازم مکزیک شدند و از جای وسیع و تازه خود در مقایسه با ویلای کوچک و نارا حت باهاما راضی به نظر می‌رسیدند.
 
 
آوارگی شاه از 26 دی 57 تا 5 مرداد 59 + تصاویر

در مورد اقامت در مکزیک فریده دیبا این گونه می‌نویسد:
"اقامت در مکزیک برای محمد رضا زجرآور بود زیرا او باید هر هفته شیمی‌درمانی می‌شد اما ما در ویلای گل سرخ روز‌های دلچسبی داشتیم. در کوئر ناواکا چند تن از دوستان امریکایی شاه به ملاقاتش می‌آمدند: هنری کیسینجر، جرالد فورد، ریچارد نیکسون، فرانک سیناترا، دیوید رکفلر، الیزابت تیلور..........."
در کتاب پدر و پسر، آقای محمود طلوعی هم به ملاقات چند تن از مقامات سابق ایران اشاره کرده که از یکی از آنان به نام هوشنگ نهاوندی رئیس سابق دانشگاه تهران در نوشتن کتابی که شاه در نظر داشت برای دفاع ازخود بنویسد به او کمک می‌ کرد. این کتاب تحت عنوان "پاسخ به تاریخ" به زبان فرانسه در پاریس منتشر شد. این نوشته‌ها درتاریخ 16 سپتامبر 1979 (25 شهریور 1358) در محل اقامتش در مکزیک امضاء شده است.
چهار هفته از اقامت در مکزیک گذشته بود که حال شاه رو به وخامت نهاد. ارمائو، دکتر بنجامین کین یکی از پزشکان معروف نیویورک را برای معالجه شاه به مکزیک آورد. این پزشک بنا به گفته فریده دیبا پس از معاینه و مطالعه پرونده پزشکی شاه علاوه بر سرطان پیشرفته و مالاریا، یرقان شدید شاه را تشخیص داده  و داروهای تجویز شده را نه تنها مفید ندانسته که حتی بعضی از آنان مثل کورتیزن را بسیار مضر دانسته است.
این بار نه به توصیه امریکایی‌ها که به توصیه پزشکان، شاه بار دیگر باید به بیمارستانی مجهز برای مداوا منتقل می‌شد.
 
 

آوارگی شاه از 26 دی 57 تا 5 مرداد 59 + تصاویر
 

امریکا :
سرانجام کارتر تحت فشار اطرافیانش مجبور شد روز21 اکتبر (29 مهر 1358) اجازه مسافرت شاه و همسرش را به امریکا با ویزای توریستی صادرکند. با اجازه اقامت کوتاه مدتی که برای درمان به شاه داده شده بود شاه با یک هواپیمای کرایه ای شرکت گلف استریم به سمت نیویورک حرکت کرد. شاه مکزیک را درحالی ترک می‌کرد که رئیس جمهور مکزیک خود در دو نوبت به او گفته بود "مکزیک را خانه خود بدانید ما در اینجا به شما خوش آمد می‌گوییم"
فریده دیبا در مورد ورود به نیویورک این گونه می‌گوید:
"موقعی که در یک فرود گاه ناشناس در فورت لادردیل فرود آمدیم هیچ کس را منتظر خود نیافتیم. در فرود گاه فقط یک کارشناس امریکایی از اداره بازرسی مواد کشاورزی امریکا منتظرمان بود که همه وسائل ما را بازرسی کرد تا مطمئن شود از مکزیک گل و گیاه یا تخم سبزیجات و میوه همراه خود نیاورده ایم. محمد رضا در آن حال نزار و رنگ پریده که تب شدید هم آزارش می‌داد گفت: ببینید روزگار با ما چه کرد؟ در همین امریکا ترومن، اف کندی و کارتر به استقبال من می‌آمدند و فرش قرمز زیر پایم پهن می‌کردند "شاه در بیمارستان نیویورک وابسته به دانشگاه کورنل با نام مستعار دیوید نیوسام بستری شد. فرح هم در اتاقی در مجاورت همان اتاق اسکان یافت که با یک در به هم وصل می‌شد. با تمام تلاش‌هایی که برای سری نگاه داشتن این مطلب می‌شد سریعا این مطلب به رسانه‌ها کشیده شد.
در لحظات اولیه ورود شاه و بستری شدنش رئیس بیمارستان به ملاقات او می‌آید و از شاه برای کمک به تجهیزات بخش سرطان شناسی بیمارستان و به عنوان شرکت در یک کار خیر تقاضای یک میلیون دلار می‌کند. شاه نیز که با مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد چاره ای جز جواب مثبت به این باج خواهی نداشت. شاه در این بیمارستان به زیر تیغ جراحان رفت و جراحی شد اما حتی جراحی او هم روندی طبیعی در پیش نگرفت. علی رغم انکه همه آزمایش‌ها و عکس‌ها حاکی از وضع بد طحال او داشت و اصرار دکتر کولمن، سرطان شناس و مامور رسیدگی به وضع شاه، بر خارج ساختن طحال او جراحان کیسه صفرا ی او را در آوردند؛ این مسئله بعدا مشکل ساز شد، چنانچه مسائل مربوط به طحال موجب مرگ او شد.
 
آوارگی شاه از 26 دی 57 تا 5 مرداد 59 + تصاویر

قدام دانشجویان و دانش آموزان در تسخیر لانه جاسوسی در چهارم نوامبر (13 ابان 1358) این آرامش مقطعی را از شاه می‌گیرد و این بار دولتمردان امریکایی و علی الخصوص کارتر به تکاپوی خارج کردن شاه از امریکا می‌افتند تا به این وسیله برای آزادی گروگان‌های خود بتوانند گشایشی حاصل کنند.
شاه که چاره ای دیگر پیش رو نمی‌بیند اظهار تمایل می‌کند که به مکزیک بازگردد اما وزارت خارجه امریکا از دادن ویزا به شاه خودداری می‌کند و این آغازی برای تکاپوی دوباره امریکاییان بود برای یافتن پناهگاهی دیگر برای شاه.
از سفرای امریکا در کشورهای محل ماموریتشان خواسته شد که با دولت‌های محل ماموریت خود تماس گرفته ازآنان بپرسند آیا این لطف را در حق امریکا می‌کنند که با پذیرفتن شاه سابق ایران در کشورشان به آزادی گروگان‌های امریکایی کمک کنند"
بیشتر کشورها صریحا جواب رد دادند. تنها کشوری که حاضر شد از شاه میزبانی کند مصر بود که بنا به مصالح امریکا و شاید ترس خود شاه از نزدیک شدن به ممالک اسلامی ‌این پیشنهاد رد شد. شاه پس از مرخصی از بیمارستان نیویورک به طور موقت به پایگاه لک لند (تگزاس) منتقل شد و در بیمارستانی مخصوص به بیماران روانی ارتش بستری شد. در این پایگاه بنا به نوشته‌های فریده دیبا که از زبان فرح می‌نویسد (فریده دیبا پس از نیویورک از شاه جدا می‌شود): رفتار بسیار زننده ای با آنان می‌شود. در یک اتاق با وسایل مندرس اسکان داده می‌شوند و حتی فرمانده این پایگاه ژنرال آکر مرتب از فرح می‌خواهد که هم بازی تنیس او باشد.
سرانجام تنها کشوری که تحت فشارهای امریکا حاضر به پناه دادن شاه می‌شود پاناماست.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
به گزارش شهدای ایران، 26 دی ماه سال 1357 سالروز فرار شاه از ایران است؛ فراری که دفتر سلطنت پهلوی ها و زندگی مردم ایران زیر سلطه قدرت های استکباری جهان را برای همیشه فرو بست.

آوارگی شاه از 26 دی 57 تا 5 مرداد 59 + تصاویر

این نخستین باری نبود که شاه فرار را بر قرار ترجیح می‌ داد اما اگر در سال 1332 با کودتایی سیاه، امریکا مهره دست نشانده خود را به کرسی حکومت بازگرداند در سال 57 دیگر نه جامعه پذیرای سلطنت بود و نه شاه توان رویارویی با موج خروشان انقلابیونی را داشت که به رهبری حضرت امام خمینی (ره) خواستار برپایی نظام سیاسی نوینی بر مبنای احکام و قوانین اسلامی بودند. فرار شاه آغاز فصلی جدید در حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی جامعه ایرانی بود.
 
آوارگی شاه از 26 دی 57 تا 5 مرداد 59 + تصاویر

محمد رضا پهلوی: ای کاش بعداز کودتای 28 مرداد به ایران بازنگشته بودم و درامریکا به بازرگانی می‌پرداختم.
شاه بنا به تجربه فرار پیشین خود در مرداد 1332که خود را بی پول یافته بود با حرص و ولع سیری ناپذیری سعی در جمع آوری ثروت کرده بود و توانست ثروت زیادی را هنگام خروج از ایران از کشور خارج کند. این ثروت بنا به اظهارات برخی مقامات رسمی ‌تا 56 میلیارد دلار گزارش شده است.
پاسخ شاه به ثریا اسفندیاری همسر دوم خود در مورد حرص به جمع اوری ثروت بسیار جالب است:
من نمی‌خواهم پس از رفتن از ایران مانند ملک فاروق (شاه سابق مصر) در لاس وگاس مدیر قمار خانه و یا مانند کارول پادشاه سابق رومانی در امریکا دلال اتومبیل شوم.
 
آوارگی شاه از 26 دی 57 تا 5 مرداد 59 + تصاویر

محاکمات
آوارگی و مرگ تدریجی شاه از 26 دی ماه 1357 رقم خورد. شاه و فرح با هلیکوپتر به فرود گاه مهر آباد منتقل شدند و پس از 2 ساعت انتظار بالاخره  بختیار پس از گرفتن رای اعتماد  از مجلس به مهر آباد آمد. پس از ان شاه با اشک با مشایعین خداحافظی کردو همراه فرح سوار هواپیما شد.
مصر:
مقصد نهایی شاه در این سفر امریکا بود اما او  توقفی  5 روزه در مصر داشت که  گرفتاری‌های بعدی را برایش پیش آورد نخستین استقبال محمد رضا شاید شیرین ترین استقبال دوره دربه دری او بود. شرح یکی از این شبها را از زبان فریده دیبا مادرفرح نقل می‌کنیم:
"با آنکه پزشکان محمد رضا را از مصرف مشروبات الکلی منع کرده بودند یک  گیلاس کنیاک نوشید وگیلاس او چند بار دیگر هم پر و خالی شد. محمدرضا که آشکارا تحت تاثیرالکل قرارگرفته بود زار و زار مانند طفل معصومی ‌می‌گریست محمد رضا عمدا اطرافیانش را تشویق می‌کرد او را ترک کنند و سراغ زندگی خود  بروند  و به این ترتیب طی چند روز تعداد اطرافیان محمد رضا و ما به چند نفر تقلیل یافت. آنچه محمد رضا را نگران می‌ساخت ولخرجی‌ها و عیاشی‌های این همراهان بود. آنها هر غلطی که می‌خواستند می‌کردند و پول آن  را به حساب محمد رضا می‌گذاشتند. صورت حساب‌های هتل مجلل  مامونیه برای مخارج اطرافیان محمد رضا طی چند روز به رقم تکان دهنده 200 هزار دلار رسید......واضح بود که همه می‌خواهند محمد رضا را بدوشند. شاه آب پاکی را روی دست همه آنها ریخت وگفت "ما فعلا در تبعید هستیم و پولی نداریم به شما بدهیم اگر کسی می‌تواند مخارج خود را تامین کند می‌تواند همراه ما بماند در غیر این صورت می‌تواند به ایران برگردد"
 
 
آوارگی شاه از 26 دی 57 تا 5 مرداد 59 + تصاویر
 
مراکش:
پس از اقامت چند روزه دراسوان مصر، شاه دعوت نامه ای از ملک حسن دوم پادشاه مراکش دریافت کرد. شاه به گمان این که این دعوت هم جزئی از توصیه‌های امریکا برای ارام کردن اوضاع است به این دعوت پاسخ مثبت داد اما با ورود به  مراکش شرایط تغییر کرد. ملک حسن که به اذعان بسیاری از تاریخ نویسان به طمع ثروت 50 میلیاردی شاه او را به مراکش   دعوت کرده بود با این پاسخ شاه روبه رو شد که تمام ثروت او به صد میلیون هم نمی‌رسد. ملک حسن از دعوت خود پشیمان شد  و بعد از انقلاب در ایران محترمانه عذر او را خواست. مقامات مراکشی هم از شاه به عنوان "مردی که برای شام آمده بوده" (و پس از صرف شام نمی‌رفت) یاد می‌کردند.
ملک حسن هم بنا به اقتضائات برای او روشن ساخت که باید قبل از کنفرانس سران اسلامی‌که قرار بود ماه آوریل در مراکش تشکیل شود آنجا را ترک کند.
 


نویسنده کتاب من و  فرح پهلوی دلیل دیگری را از قول فرح پهلوی  برای  اخراج از مراکش بر می‌شمرد. فرح می‌گوید که الکساندر دومارانش (رئیس سازمان امنیت فرانسه) در ملاقاتی با ملک حسن او را متقاعد می‌کند که اقامت شاه در مراکش ممکن است عواقب وخیمی‌ در پی داشته باشد و حتی با شمردن وظایف مهمتری مثل حفظ و نگهداری تنگه جبل الطارق او را تحریک به اخراج شاه می‌کند. تصمیمی‌که بعد به صورت غیر رسمی ‌به او ابلاغ شد.
روز22 فوریه (سوم اسفند 1357) نماینده ای از طرف شاه ریچارد پارکر، سفیر امریکا، را  در مراکش ملاقات کرده و تمایل شاه را برای عزیمت به امریکا به آنان انتقال داد، اما امریکا که از سویی طمع در ارتباط با جمهوری نوپا را داشت و از سویی با حمله به سفارت خود مواجه شده بود به این تقاضا پاسخ منفی داد.  آنچنان که بعد از این که برژینسکی این تقاضا را با کارتر مطرح کرد کارتر هم برخلاف معمول با عصبانیت و تندی گفت "من نمی‌توانم ببینم که شاه در امریکا مشغول بازی تنیس است در حالی که جان اتباع امریکایی به خاطراو به خطر افتاده است" در طول ماه مارس 1979 (دهم اسفند تا دهم فروردین) شاه در تکاپوی یافتن مامنی تازه بود. انتخاب نخست او کشورهای اروپایی مانند سوئیس و انگلستان بود که در این کشورها ملکهای شخصی داشت اما حتی کشور فرانسه هم که به امام خمینی (ره) اجازه اقامت داده بود به شاه روی خوش نشان نداد. شاه از بودن در افریقا هم نگران بود و احساس ناخوشایندی داشت زیرا تجربه تلخ تبعید پدر را به یاد می‌آورد. سرانجام دوستان امریکایی اش راکفلر و کیسینجر توانستند جزایر باهاما واقع درغرب اقیانوس اطلس درفاصله ای نه چندان دور از سواحل فلوریدا را برای اقامت شاه پیدا کنند. کشوری دارای 700 جزیره، مستقل اما عضو جامعه مشترک المنافع انگلستان.
 
آوارگی شاه از 26 دی 57 تا 5 مرداد 59 + تصاویر
 


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





احمد‌علی مسعود انصاری پسر خاله فرح پهلوی و یکی از نزدیکان محمد‌رضا شاه گفت: بار اول در مکزیک از شاه درباره علت فرارش پرسیدم به من گفت اگر می‌ماندم مرا می‌کشتند.

به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، با فراگیر شدن جرقه‏‌های اولیه انقلاب و فشار نیروهای مخالف رژیم و هماهنگی قیام‏ های مردمی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) و پس از وقایع خونین کشتار 17 شهریور و 13 آبان 57 و برگزاری مراسم چهلم‌‏های مختلف در شهرهای کشور و نیز اعتصاب کارگران شرکت نفت و از همه مهمتر چاپ اعلامیه توهین ‏آمیز روزنامه اطلاعات، کنترل امنیت کشور از دست نیروهای رژیم و حتی حکومت نظامی خارج شد و موجب گردید که در مدت زمان کوتاهی، پایه‏‌های اقتدار رژیم 2500 ساله شاهنشاهی سست شده و منجر به فرار شاه شود. 26 دی ماه سال 1357 سالروز فرار شاه از ایران است به همین دلیل با احمد‌علی مسعود انصاری پسر خاله فرح پهلوی و یکی از نزدیکان محمد‌رضا پهلوی گفت‌وگو کردیم که در ذیل می‌آید.

بر اساس آنچه از خود شاه در این مورد شنیده، و آنچه بلطف خداوند تجربه کرده‌ام و به شکر خداوند  فهم آن را در طول سال‌ها  پیدا کرده ام، نکات زیر را در جواب  سئوال شما عرض می‌کنم.
1-اسد‌الله علم حدود یکسال قبل از پیروزی انقلاب فوت کرد. وجود علم به شاه روحیه لازم را می‌داد تا از دخالت فرح در سیاست تا حد ممکن  جلوگیری کند. بعد از فوت علم، فرح دخالت در سیاست را به کمک اطرافیان خود که اصولا با تفکر و نوع برخورد شاه موافق نبودند، گسترش داد.
2-  بعد از دادن فضای باز سیاسی کم کم جو سیاسی ایران رو به نا آرامی گذاشت. فرح به تشویق اطرافیان خود، شاه را متقاعد می‌کرد که بعد از 37 سال اختناق این عکس العمل ها عادی است و با صبر اوضاع کشور به حالت عادی برمی‌گردد.  در عید فطر سال 57 شاه متوجه شد که ده ها هزار نفر شعار بر مرگ شاه می دهند که پس از آن چند اتفاق مهم افتاد.
1- شاه روحیه خود را از دست داد.
2- شاه متوجه شد که اشتباه کرده و برای هر کاری دیر شده است و دیگر باز گرداندن اوضاع به حالت عادی آسان نخواهد بود. خود او در تبعید به من گفت که در آن زمان متوجه شده بود که برای باز گرداندن ارامش سیاسی دیگر خیلی دیراست.
3- با ناامیدی و باختن روحیه تصمیم‌گیری برای او  مشکل شد و هر تصمیمی هم که می‌گرفت فرح خانم به تشویق همراهان خود آن تصمیمات را خنثی می‌کرد. برای نشان دادن این رویه چند نمونه از آنها را مرور می‌کنم.
تیمسار امجدى و تیمسار اویسى براى من تعریف کردند که ارتش با همکارى ساواک شناسایی کرده بودند که افرادى که تظاهرات را شکل داده و مدیریت می‌کنند در حدود هزار نفر هستند.

همه آنها شناسایى و اطلاعاتشان نیز موجود بوده است. طرحى تهیه می‌کنند و به صورت بسیار محرمانه با شاه تماس تلفنى می‌گیرند که این هزار نفر دستگیر شده و به جزیره قشم برده شوند تا جو آرام شود. شاه نیز موافقت می‌کند. یک ربع بعد فرح  زنگ می‌زند و دستور می‌دهد که هیچگاه اینکار را نکنید و این طرح خنثى می‌شود.  
زمانیکه تصمیم به تشکیل دولت نظامى گرفته شد، شاه  به آقاى محمود الیاسى گفت که تیمسار غلامعلى اویسى براى گرفتن فرمان نخست وزیرى فرادى آن روز به کاخ بیاید. آن طوریکه که از اقای الیاسی شنیدم  فرح سخت مخالفت می‌کند که شاه می‌خواهد یک جلاد را به نخست وزیرى بگمارد و نظر شاه را عوض می‌کند و تیمسار ازهارى به این سمت انتخاب می‌شود.
بر اساس آنچه  شاه و آقاى معینیان در مورد نطق صداى انقلاب شما را شنیدم براى من شرح دادند این نطق را در صبح روزی که ایراد شد، آقایان رضا قطبى و سید حسین نصر به کاخ پیش فرح می‌آورند. هر چه شاه خواستار دیدار این نطق می‌شود متن نطق در اختیار او قرار نمی‌گیرد. درست قبل از ایراد و ضبط، نطق را در اختیار شاه  می‌گذارند.

شاه  آن را می‌خواند و بعد متوجه می‌شود چه اشتباه بزرگى کرده است. بارها شاه  در جلوی من با فرح دعوا می‌کرد  و رو به فرح می‌گفت "که ایراد آن نطق بزرگترین اشتباه تاریخی و سیاسى من بود و چرا اینکار را با من کردید."

شاه  آن را می‌خواند و بعد متوجه می‌شود چه اشتباه بزرگى کرده است. بارها شاه  در جلوی من با فرح دعوا می‌کرد  و رو به فرح می‌گفت "که ایراد آن نطق بزرگترین اشتباه تاریخی و سیاسى من بود و چرا اینکار را با من کردید."

فرح شاه را تشویق به بازداشت بسیاری از نوکران سیاسی شاه و آزاد کردن دشمنان شاه کرد.
 بعد از رفتن شاه  از ایران و قبل از سقوط نظام شاهنشاهى در مراکش شاه متوجه می‌شود که از ایران – ارتش یا دولت - با او تماس تلفنى گرفته نمی شود. از آقاى محمود الیاسى در این مورد جویا می شود. آقاى محمود الیاسى از تلفنخانه کاخ در مراکش جویا می شود به او می گویند که تماس هاى متعددى گرفته می شود ولیکن فرح  دستور داده است تلفنى به شاه  وصل نشود. زمانیکه شاه با ملک حسن دوم به کاخ بر میگردند . آقاى الیاسى از شاه میخواهد تا با او به تلفنخانه رفته و تلفنچى هاى کاخ، دستور فرح  را مستقیما به شاه اظهار می‌کنند. 


4-  بعد از باختن روحیه در حقیقت فرح  زمام امور را به دست گرفت و شاه هیچکاره بود. اولین اقدام فرح در ان زمان جدا کردن تیمسار ایادی از شاه بود و در نتیجه شاه تنها و مریض  در اختیار تصمیمات فرح خانم و اطرافیان او قرار گرفت. در حقیقت شاه دیگر کاره‌ای نبود که بخواهد بماند.
5- اصولا  شاه احساس مسئولیت به یاران خود نمی‌کرد. همه باید نسبت به او وفادار و او وظیفه وفاداری نسبت به هیچکس را نداشت. از اینرو عده زیادی از هواداران خود را به تشویق فرح  زندانی کرد و همه هوادران خود را رها کرد. عده‌ای در دفاع از شاه می‌گویند او نمی خواست خونریزی شود، در جواب باید از ایشان پرسید ، پس خون طرفداران او چه.

اصولا  شاه احساس مسئولیت به یاران خود نمی‌کرد. همه باید نسبت به او وفادار و او وظیفه وفاداری نسبت به هیچکس را نداشت. از اینرو عده زیادی از هواداران خود را به تشویق فرح  زندانی کرد و همه هوادران خود را رها کرد

 

6- شاه سلطنت را از پدر خود به ارث برده بود. شاه شدن به او هدیه و یا تحمیل شده بود. او بر اساس وظیفه اینکار را می‌کرد. وقتی اوضاع آرام بود آقایی می‌کرد وقتی کار مشکل می‌شد عرصه کار زار را ترک می‌کرد.

7- من دو بار از شاه در تبعید سئوال کردم که چرا مملکت را ترک کرد و رفت.

بار اول در مکزیک بود. شاه به من گفت اگر می‌ماندم مرا می‌کشتند. به او گفتم این رئیس جمهور کره جنوبی را ببینید که هیچ به حرف امریکا گوش نمی‌کند و محکم نشسته است. شاه سکوت کرد. چند روز بعد شنیدم که همان رئیس جمهور در شام خصوصی دو نفره با رئیس سازمان امنیت خود، توسط همان رئیس سازمان امنیت به ضرب گلوله به قتل رسید.

نکته‌ای که باید به آن توجه کنیم این است که همانطور که از یک سر باز،یک درجه‌دار و یا یک افسر انتظار می‌رود که تا پای جان ایستادگی کند، این امر در مورد ریاست کل قوا نیز صادق است.
بار دوم در قاهره از شاه سئوال کردم چرا مملکت را ترک کردید. این بار عصبانی شد و گفت چند بار بگویم اگر من دیکتاتور بودم می‌کشتم و تا آخر عمر خود حکومت می‌کردم ولیکن من پادشاه هستم و سلطنت نمی‌تواند بر روی خون ادامه پیدا کند. در جواب ایشان باید گفت شما نمی‌توانید در زمان آرامی مملکت دیکتاتوری کنید و در زمان نا آرامی دموکرات شوید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

فرار شاه از ایران 26 دی ماه سال 1357 محمدرضا شاه پهلوی از ایران فرار کرد و و رژیم پهلوی در کمتر از یک ماه پس از فرار شاه سقوط کرد در این مقاله به گفته های احمد علی مسعود انصاری از نزدیکان خانواده پهلون پیرامون جریانات فرار شاه پرداخته ایم که آنرا با هم در زیر می خوانیم

با فراگیر شدن جرقه‏ های اولیه انقلاب و فشار نیروهای مخالف رژیم و هماهنگی قیام‏ های مردمی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) و پس از وقایع خونین کشتار 17 شهریور و 13 آبان 57 و برگزاری مراسم چهلم ‏های مختلف در شهرهای کشور و نیز اعتصاب کارگران شرکت نفت و از همه مهمتر چاپ اعلامیه توهین ‏آمیز روزنامه اطلاعات، کنترل امنیت کشور از دست نیروهای رژیم و حتی حکومت نظامی خارج شد و موجب گردید که در مدت زمان کوتاهی، پایه‏ های اقتدار رژیم 2500 ساله شاهنشاهی سست شده و منجر به فرار شاه شود. 26 دی ماه سال 1357 سالروز فرار شاه از ایران است به همین دلیل گفته های احمد علی مسعود انصاری که پسر خاله فرح پهلوی و یکی از نزدیکان محمد رضا پهلوی بود را در زیر آورده ایم.

1. اسد الله علم حدود یکسال قبل از پیروزی انقلاب فوت کرد. وجود علم به شاه روحیه لازم را می داد تا از دخالت فرح در سیاست تا حد ممکن جلوگیری کند. بعد از فوت علم، فرح دخالت در سیاست را به کمک اطرافیان خود که اصولا با تفکر و نوع برخورد شاه موافق نبودند، گسترش داد.

2. بعد از دادن فضای باز سیاسی کم کم جو سیاسی ایران رو به نا آرامی گذاشت. فرح به تشویق اطرافیان خود، شاه را متقاعد می کرد که بعد از 37 سال اختناق این عکس العمل ها عادی است و با صبر اوضاع کشور به حالت عادی برمی گردد. در عید فطر سال 57 شاه متوجه شد که ده ها هزار نفر شعار بر مرگ شاه می دهند که پس از آن چند اتفاق مهم افتاد.

1- شاه روحیه خود را از دست داد.

2- شاه متوجه شد که اشتباه کرده و برای هر کاری دیر شده است و دیگر باز گرداندن اوضاع به حالت عادی آسان نخواهد بود. خود او در تبعید به من گفت که در آن زمان متوجه شده بود که برای باز گرداندن ارامش سیاسی دیگر خیلی دیراست.

3- با ناامیدی و باختن روحیه تصمیم گیری برای او مشکل شد و هر تصمیمی هم که می گرفت فرح خانم به تشویق همراهان خود آن تصمیمات را خنثی می کرد. برای نشان دادن این رویه چند نمونه از آنها را مرور می کنم.

تیمسار امجدی و تیمسار اویسی برای من تعریف کردند که ارتش با همکاری ساواک شناسایی کرده بودند که افرادی که تظاهرات را شکل داده و مدیریت می کنند در حدود هزار نفر هستند.

همه آنها شناسایی و اطلاعاتشان نیز موجود بوده است. طرحی تهیه می کنند و به صورت بسیار محرمانه با شاه تماس تلفنی می گیرند که این هزار نفر دستگیر شده و به جزیره قشم برده شوند تا جو آرام شود. شاه نیز موافقت می کند. یک ربع بعد فرح زنگ می زند و دستور می دهد که هیچگاه اینکار را نکنید و این طرح خنثی می شود.

زمانیکه تصمیم به تشکیل دولت نظامی گرفته شد، شاه به آقای محمود الیاسی گفت که تیمسار غلامعلی اویسی برای گرفتن فرمان نخست وزیری فرادی آن روز به کاخ بیاید. آن طوریکه که از اقای الیاسی شنیدم فرح سخت مخالفت می کند که شاه می خواهد یک جلاد را به نخست وزیری بگمارد و نظر شاه را عوض می کند و تیمسار ازهاری به این سمت انتخاب می شود.

بر اساس آنچه شاه و آقای معینیان در مورد نطق صدای انقلاب شما را شنیدم برای من شرح دادند این نطق را در صبح روزی که ایراد شد، آقایان رضا قطبی و سید حسین نصر به کاخ پیش فرح می آورند. هر چه شاه خواستار دیدار این نطق می شود متن نطق در اختیار او قرار نمی گیرد. درست قبل از ایراد و ضبط، نطق را در اختیار شاه می گذارند.

شاه آن را می خواند و بعد متوجه می شود چه اشتباه بزرگی کرده است. بارها شاه در جلوی من با فرح دعوا می کرد و رو به فرح می گفت "که ایراد آن نطق بزرگترین اشتباه تاریخی و سیاسی من بود و چرا اینکار را با من کردید."

شاه آن را می خواند و بعد متوجه می شود چه اشتباه بزرگی کرده است. بارها شاه در جلوی من با فرح دعوا می کرد و رو به فرح می گفت "که ایراد آن نطق بزرگترین اشتباه تاریخی و سیاسی من بود و چرا اینکار را با من کردید."

فرح شاه را تشویق به بازداشت بسیاری از نوکران سیاسی شاه و آزاد کردن دشمنان شاه کرد.

بعد از رفتن شاه از ایران و قبل از سقوط نظام شاهنشاهی در مراکش شاه متوجه می شود که از ایران – ارتش یا دولت - با او تماس تلفنی گرفته نمی شود. از آقای محمود الیاسی در این مورد جویا می شود. آقای محمود الیاسی از تلفنخانه کاخ در مراکش جویا می شود به او می گویند که تماس های متعددی گرفته می شود ولیکن فرح دستور داده است تلفنی به شاه وصل نشود. زمانیکه شاه با ملک حسن دوم به کاخ بر میگردند . آقای الیاسی از شاه میخواهد تا با او به تلفنخانه رفته و تلفنچی های کاخ، دستور فرح را مستقیما به شاه اظهار می کنند.

4- بعد از باختن روحیه در حقیقت فرح زمام امور را به دست گرفت و شاه هیچکاره بود. اولین اقدام فرح در ان زمان جدا کردن تیمسار ایادی از شاه بود و در نتیجه شاه تنها و مریض در اختیار تصمیمات فرح خانم و اطرافیان او قرار گرفت. در حقیقت شاه دیگر کاره ای نبود که بخواهد بماند.

5- اصولا شاه احساس مسئولیت به یاران خود نمی کرد. همه باید نسبت به او وفادار و او وظیفه وفاداری نسبت به هیچکس را نداشت. از اینرو عده زیادی از هواداران خود را به تشویق فرح زندانی کرد و همه هوادران خود را رها کرد. عده ای در دفاع از شاه می گویند او نمی خواست خونریزی شود، در جواب باید از ایشان پرسید ، پس خون طرفداران او چه.

اصولا شاه احساس مسئولیت به یاران خود نمی کرد. همه باید نسبت به او وفادار و او وظیفه وفاداری نسبت به هیچکس را نداشت. از اینرو عده زیادی از هواداران خود را به تشویق فرح زندانی کرد و همه هوادران خود را رها کرد

6- شاه سلطنت را از پدر خود به ارث برده بود. شاه شدن به او هدیه و یا تحمیل شده بود. او بر اساس وظیفه اینکار را می کرد. وقتی اوضاع آرام بود آقایی می کرد وقتی کار مشکل می شد عرصه کار زار را ترک می کرد.

7- من دو بار از شاه در تبعید سئوال کردم که چرا مملکت را ترک کرد و رفت.

بار اول در مکزیک بود. شاه به من گفت اگر می ماندم مرا می کشتند. به او گفتم این رئیس جمهور کره جنوبی را ببینید که هیچ به حرف امریکا گوش نمی کند و محکم نشسته است. شاه سکوت کرد. چند روز بعد شنیدم که همان رئیس جمهور در شام خصوصی دو نفره با رئیس سازمان امنیت خود، توسط همان رئیس سازمان امنیت به ضرب گلوله به قتل رسید.

نکته ای که باید به آن توجه کنیم این است که همانطور که از یک سر باز،یک درجه دار و یا یک افسر انتظار می رود که تا پای جان ایستادگی کند، این امر در مورد ریاست کل قوا نیز صادق است.

بار دوم در قاهره از شاه سئوال کردم چرا مملکت را ترک کردید. این بار عصبانی شد و گفت چند بار بگویم اگر من دیکتاتور بودم می کشتم و تا آخر عمر خود حکومت می کردم ولیکن من پادشاه هستم و سلطنت نمی تواند بر روی خون ادامه پیدا کند. در جواب ایشان باید گفت شما نمی توانید در زمان آرامی مملکت دیکتاتوری کنید و در زمان نا آرامی دموکرات شوید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()



بمناسبت در گذشت ناگهانی تعداد 32 نفر از هم میهنان عزیز در تصادم کشتی نفت کش سانچی زیارات عاشورا که بعد از نماز جماعت مغرب و عشا به امامت حاج اقا کاظمی در مسجد امام حسین ع کیاگهان و دادقانسرا در یکشنبه 24 دیماه96 خوانده شد و ثوابش هدیه شد به اراواح گذشتگان این سانحه




زیارات عاشورای مسجد توسط حاج اقا کاظمی








زیارات عاشورای مسجد توسط کربلایی نعمت پیکران مانا بمناسبت رحلت 32 نفر از هموطنان








بخش فرهنگی بقعه آقا سید علی کیای کیاگهان و مسجد امام حسین ع کیاگهان و دادقانسرا با همکاری پایگاه بسیج  فاطمه الزهرا و شهید دستغیب کیاگهان






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی با صدور پیامی حادثه تلخ و دلخراش جان باختن کارکنان کشتی نفت‌کش را تسلیت گفتند.

متن پیام رهبر معظم انقلاب سلامی به شرح زیر است:

بسمه‌تعالی

حادثه‌ی تلخ و دلخراش جان باختن کارکنان کشتی نفت‌کش بر اثر آتش‌سوزی و غرق را، که حقاً مصیبت‌بار و تأثرانگیز است به خانواده‌های عزادار و بازماندگان آن عزیزان صمیمانه تسلیت عرض میکنم و تسلی و آرامش دلهای غمگین آنان را از خداوند متعال مسألت مینمایم. آن عزیزان در راه انجام وظیفه و خدمت به کشورِ خود جان باخته‌اند و این افتخار بزرگی است که شاید بتواند سنگینی بار این غم را کاهش دهد و دلهای مصیبت‌دیدگان را آرامش بخشد. از خداوند متعال رحمت و مغفرت بر آنان و صبر و اجر برای بازماندگان مسألت میکنم.

سید علی خامنه‌ای

۲۴ دیماه ۱۳۹۶



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()






این جلسه که با حضور روحانی مقیم روستا و امام جماعت مسجد - شورای اسلامی و دهیار محل- فرمانده پایگاه بسیج و اعضای هیات امنای مسجد برگزار شد در خصوص ساخت غسالخانه تصمیامت مربوطه  گرفته شد و مقرر شد برایساخت غسالخانه همه با هم با وحدت هر چه بیشتر همکاری نمایند. و صورتجلسه ای نیز برای این امر نوشته شد که با امضای حاضرین مورد تایید تمامی افراد حاضر در جلسه قرارگرفت










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
مدیرعامل شرکت ملی نفتکش ایران با بیان اینکه علت حادثه و همچنین میزان خسارت وارده در دست بررسی است، گفت: در اثر این سانحه 32 سرنشین این کشتی نفتکش مفقود شدند که عملیات امداد و نجات برای یافتن آنها ادامه داد.

یکشنبه 17 دیماه 96


به گزارش شرکت ملی نفتکش، سیروس کیان‎ارثی روز یکشنبه با ابراز تأسف از حادثه برخورد یک فروند کشتی فله‎بر چینی با یک فروند کشتی تانکر با مالکیت خارجی تحت مدیریت این شرکت در شب گذشته با تشریح این حادثه گفت: یک فروند کشتی فله بر چینی با یک فروند کشتی نفتکش سوئزمکس حامل میعانات گازی ساعت 20 شب گذشته به وقت محلی در 158 مایلی سواحل شرقی چین برخورد کرد که در اثر این حادثه دچار حریق شد و آتش گرفت.
وی بیان داشت: پس از وقوع این حادثه، کمیته ویژه اضطراری با حضور مدیران ارشد شرکت ملی نفتکش ایران در محل این شرکت در تهران تشکیل و اطلاع‎رسانی‎های لازم به سازمان‎های ذیربط دریانوردی و امداد و نجات بین‎المللی انجام شد.
وی گفت: مقامات دفتر شرکت ملی نفتکش در چین با حضور در سازمان امداد و نجات شانگهای و شرکت‎هایSalvage ، هماهنگی‎های لازم را به منظور اعزام سریع کشتی‎های تجسس و نجات و عملیات امداد از طریق دریا و هوا انجام دادند.
وی ادامه داد: همچنین دو فروند از نفتکش‎های تحت مدیریت شرکت ملی نفتکش ایران عبوری از منطقه نیز سریعاً به منظور الحاق به تیم امداد و نجات به محل حادثه اعزام شدند. 
کیان ارثی اضافه کرد: کمیته اضطراری مستقر در شرکت ملی نفتکش ایران ضمن بررسی اخبار و اطلاعات دریافتی از منابع مسئول درمحل، نسبت به اطلاع‎رسانی به خانواده دریانوردان، وزارت‎خانه‎ها و سازمان‎های ذیربط و موسسات بیمه اقدام کرده و همچنین با کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در شانگهای نیز هماهنگی‎های لازم به منظور تسریع و کمک در عملیات امداد و نجات به عمل آمده است.
وی با بیان اینکه این کشتی که به مقصد کره جنوبی در حال حرکت بود و 32 سرنشین شامل 30 ایرانی و 2 نفر بنگلادشی داشته است، گفت: همه پرسنل این کشتی در اثر این حادثه مفقود شده اند که تلاش‎ها برای پیدا کردن و نجات آنها ادامه دارد.
مدیرعامل شرکت ملی نفتکش ایران ادامه داد: علت حادثه و همچنین میزان خسارت وارده در دست بررسی است.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 250 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی